نقد عقلانیت به مثابه بنیاد توسعه

چکیده
عقلانیت به عنوان قلب ،جان و جوهر توسعه و در نتیجه مهمترین پیش فرض بنیادی تئوری های رایج توسعه تلقی می شود(موسائی ، ص۶۳ ). عقلانیت عبارت است از: تخصیص اختیاری و آزادانه منابع کمیاب بین گزینه های متعدد و جایگزین به روشی که اهداف ( منافع فردی) ماکزیموم شده باشند. یک توافق عمومی در مورد این تعریف وجود دارد. اما در مورد چگونگی به کارگیری و پذیرش آن در عمل موافقت وجود ندارد. مخالفت ها به دو مسأله اصلی بر می گردد: مسأله نخست آن است که آیا عقلانیت یک تبیین برای چگونگی ماهیت انسان در واقعیت و در عمل است یعنی انسان آن چنانکه هست؟ و یا اینکه یک تعریف برای انسان مطلوب و معیار و استاندارد است؟ و درحقیقت یک بیان برای انسان آنچنانکه باید باشد و انسان آنچنانکه باید عمل کند؟ مساله دوّم آن است که آیا اصول عقلانیت برای همه جوامع کاربرد دارد یا آنکه برای نوع خاصی از جوامع یا مرحله خاصی از تاریخ یک جامعه کاربرد دارد؟
با توجه به تاثیر اساسی پیش فرض ها به ویژه پیش فرض های بنیادی در تئوری های علمی ،این مقاله نشان می دهد که عقلانیت با تعریفی که از آن در غرب صورت گرفته یک پیش فرض غیر واقعی است. این واقعیت به غیر واقعی بودن تئوری های توسعه منجر شده است. از سوی دیگر حال که عقلانیت غربی یک واقعیت انسانی نیست باتوجه به مبانی فلسفی واقع بینانه یک مطلوب جهان شمول انسانی نیز نیست. درنتیجه دانش توسعه نه واقعی است و نه باید دستورالعمل های سیاست گذارانه واقعی و مطلوب تلقی شود.
کلید واژه : عقلانیت ، پیش فرض ها ، تئوری های توسعه، نقد.

مقاله ارائه شده در نخستین همایش ملی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت

دریافت مقاله: maghaleh9403312

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *