نسبت «جمهوری اسلامی» با «آزاد اندیشی»

بی‌گمان بسیاری از وقایع و پدیده‌های انقلاب اسلامی نظیر یازدهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، برای نظریه‌پردازی و نظریه‌پردازان در قلمرو علوم انسانی و اجتماعی، فرصت مغتنمی تلقی می‌گردد تا ظرفیت و محدودیت‌های نظری، روش‌شناختی، مفاهیم پایه و به‌ ویژه «مبانی» علوم انسانی آفتابی گردد.
جمهوری اسلامی ایران در طول حیات بیش از سی ساله‌ی خود توانسته با مجموعه‌ای از سازو کارهای فرهنگی ـ اجتماعی، سیاسی و مدیریتی گام‌های به هم پیوسته‌ای را در روند تکاملی پروژه پایان‌ناپذیر «جمهوری اسلامی» بردارد. «جمهوری اسلامی» در نگاه حکیمانه رهبر انقلاب اسلامی به معنای «حرکت عمومی» مردم به سمت آرمان‌هاست. حضرت آیت الله خامنه‌ای (۱۶/۲/۱۳۹۲).
بنابراین، تلقی‌های ساده‌انگارانه «جمهوری اسلامی» به معنای حاصل جمع جمهوری به‌علاوه اسلام و نیز «جمهوری به عنوان ظرف و اسلام به عنوان مظروف» با حقیقت جمهوری اسلامی فاصله‌های فراوانی دارد. این دسته از تلقی‌ها بیش از آنکه بتواند ماهیت جمهوری اسلامی را نشان دهد مکانیزم‌های جدا انگاری «اسلام و جمهوری» را به رخ می‌کشد. براساس رویکرد رهبر انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی ماهیت واحدی است از سنخ مرکب‌های شیمیایی که نظراً و عملاً ماهیت تکاملی دارد. بنابراین آنچه که ما اینک به آن آگاهی داریم آغاز حرکت جمهوری اسلامی و نیز «جهت» حرکت آن است و نه پایان آن، زیرا جمهوری اسلامی دارای یک ماهیت ذومراتب و در حال تغییر تکاملی پایان‌ناپذیر به سمت اهداف الهی است. در یک نگاه عمیق‌تر، پیشرفت اسلامی لازمه منطقی جمهوری اسلامی است.
برای فهم ماهیت جمهوری اسلامی باید بدانیم ما با یک واقعیت در حال جریان به سمت اهداف الهی روبرو هستیم که در کامل‌ترین و پیشرفته‌ترین حالتِ خود، به سر منزلگاه مقصود یعنی حکومت مهدوی(عج) منتهی خواهد شد. در این چارچوب نظری، با عزم و اراده همه‌ی افراد کشور، جامعه در حال صیرورت به سمت اهداف الهی، در نقاط عطفی نظیر انتخابات خود را فروزان‌تر نشان می‌دهد. این واقعیت به معنای آن است که مردم در روند این سفر و صیرورت الهی «زبان» مناسبی برای بیان خصوصیات هر «منزلگاهی» که در این سفر پایان‌ناپذیر در آن قرار دارند پیدا کرده‌اند. بنابراین علوم انسانی که وظیفه خود را رمزگشایی و تبیین واقعیات کنش‌های انسانی می‌داند باید این فرصت‌ها را برای نشان دادن توانائی‌های خویش، غنیمت بشمارد.
واقعیت تلخ آن است که نظریه‌پردازی علوم انسانی در کشور ما نمی‌تواند از این فرصتی که به پیشرفت علوم انسانی کمک می‌کند، استفاده کند. علت موضوع هم روشن است. این دانش‌ها «تورها» یا همان «نظریات» مناسبی را برای فهم این واقعیات در اختیار ندارند. نظریات علوم انسانی لباس‌هایی هستند که به اندازه تن واقعیات زندگی مردمان مغرب‌زمین ساخته شده است. این «لباس» آنگاه برای ایران مفید خواهد بود که واقعیت‌های کنش‌های انسانی در ایران خود را دقیقاً به اندازه آن به وجود آورند! حال که چنین انتظاری به اندازه همه تلقی‌های دیگر غرب‌باوران غیر واقعی و غیر انسانی است! باید به فکر ساختن تورها یعنی نظریاتی باشیم که بتوان از این «دریای عظیم» صیدهای مناسبی را برای مساعدت به عقلانیت فردی و اجتماعی برگیریم. این نظریات دقیقاً همانی است که تولید آن را از علوم انسانی اسلامی انتظار می‌کشیم. به باور نگارنده، شناخت واقعیت«عقلانیت اسلامی رفتار» وظیفه‌ی اساسی علوم انسانی اسلامی (عقلانیت اسلامی شناخت) است.
ماهیت عقلانیت بر «استدلال» استوار است. بنابراین وظیفه علوم انسانی آن است که نشان دهد که مردم برای رفتارهای خود چه استدلال‌هائی دارند؟ برای نمونه: چرا انسان‌ها در غرب و یا شرق عالم چنین و یا چنان رفتار می‌کنند؟ چرا در این یا آن انتخابات به این تعداد یا به آن تعداد شرکت کرده‌اند؟ چرا این کالا را به این مقدار تولید یا مصرف می‌کنند؟ چرا حجاب را رعایت می‌کنند و یا چرا رعایت نمی‌کنند؟ و دولت در نظام سرمایه‌داری چگونه با نزاع طبقاتی کنار می‌آید؟ و چگونه انسان مسلمان بین اهداف خود و مصالح جامعه، سازگاری ایجاد می‌کند؟ … و تمام این سئوالات در چارچوب فلسفه و نظام اخلاقی فرد پاسخ خود را پیدا می‌کنند.
برای فهم «عقلانیت اسلامی عمل» ابتدا باید فلسفه جامع زندگی که می‌توان آن را فلسفه اخلاق اسلامی ـ به عنوان اسم جامع و شامل فلسفه اخلاق فردی، فلسفه سیاسی و… تلقی نمود ـ را بشناسیم. زیرا مردم در جامعه‌ی اسلامی، هرچند با تفاوت‌هائی به فلسفه‌ی اسلامی زندگی پای‌بند هستند. نباید و نمی‌توان واقعیات پرمعنای اجتماعی، سیاسی و… ایران را با نظریاتی تبیین نمود که وظیفه‌ی آنها تبیین واقعیات زندگی مغرب‌زمینیان است که عقلانیت رفتار آنها در چارچوب یک فلسفه‌ی دیگر زندگی شکل می‌گیرد. در حقیقت فرضیات بر اساس نظام اخلاقی فرد و جامعه که بدان ملتزمند ساخته می‌شوند که حکایت‌گر دنیای تصمیم‌‌گیری آدمیان است و آنگاه برای راستی‌آزمائی به صورت روش‌مند به واقعیت عرضه می‌شوند.
در این فرصت مختصر به اقتضای موضوع این شماره به یکی از اساسی‌ترین مولفه‌های سازنده ماهیت جمهوری اسلامی توجه می‌دهم. در هنگامه مبارزات پر رمز و راز انتخاباتی ریاست جمهوری یازدهم، برخی از جریانات رسانه‌ای انقلابی که به طرز دلنشینی دوست دارند که همه آرزوها و آرمان‌ها و مطلوب‌های خود را با ارجاع به سیره نظری و عملی رهبر انقلاب اسلامی توضیح دهند، در چارچوب فضای گفتمانی سال‌های اخیر، که منتخب مطلوب آنها باید ساده‌زیست باشد و بنابراین نباید اهل هزینه‌کردن‌های گزاف در عرصه مبارزات انتخاباتی باشد، یک پوستر تبلیغاتی مربوط به سومین انتخابات ریاست جمهوری که رهبر محبوب کنونی انقلاب اسلامی با بیش از ۹۰ درصد آراء به پیروزی رسیده بود را بر روی سایت‌های خبری خود قرار داده بودند. برای نگارنده جالب این بود که توجه به محتوای پیام این پوستر در رقابت با توجه به شکل پوستر، اقبالی را به دست نیاورده بود. محتوای پیام این پوستر این بود که هواداران نامزد محبوب ریاست جمهوری برای اینکه او را به مردم معرفی کنند این سخن او را به اطلاع آنها رسانده‌اند که از نظر او وظیفه حکومت اسلامی آن است که کاری کند که همه‌ی مردم «فکر» کنند و آنگاه «هدایت» اذهان مردم را به عهده گیرد.
به نظر می‌رسد این پیام عمیق در کنار تعریفی که ایشان اخیراً از ماهیت جمهوری اسلامی ارائه کرد همه‌ی سخن را در مورد وظیفه متقابل مردم و دولت برای تحقق پایان‌ناپذیر «جمهوری اسلامی» از منظر اندیشه و آزادی اندیشه به خوبی نشان می‌دهد.
برای حرکت عمومی همه‌ی مردم به سمت اهداف الهی، همه‌ی مردم برای افزایش عقلانیت فردی و اجتماعی موظفند که بیاندیشند. هر جایگاه و منزلتی که می‌خواهد به تحقق پایان‌ناپذیر جمهوری اسلامی کمک کند ابتدا باید کمک کند که همه‌ی مردم فکر کنند، آنگاه حکومت اسلامی که مبنای مشروعیت خود را از تداوم فلسفه امامت شیعی دارد موظف است که اذهان مردم را هدایت کند. مردم تا نیاندیشند اساساً در این شرایط قرار ندارند که از سوی امامت و حکومت اسلامی امکان هدایت اذهان آنها وجود داشته باشد و هر جا که موضوع هدایت وجود نداشته باشد اساساً و منطقاً جایی برای امامت باقی نخواهد ماند. براین اساس، اندیشه آزاد مقدمه لازم برای تحقق مهمترین واجب اسلامی یعنی تحقق و برپایی حکومت اسلامی است. اما روشن است که کار با آزادی اندیشه پایان نمی‌یابد، آزادی اندیشه به جای اینکه، هدف و مقصد تلقی شود، راهی است که برای راه‌یابی به هدایت الهی باید از آن عبور کرد. نتیجه‌ی منطقی این مقدمات این است که، از پایگاه حمایت از آزاد اندیشی باید هر دو مطالبه را از دولت اسلامی داشت. باید زمینه را فراهم کرد که همه‌ی مردم برای فهم ماهیت همه‌ی مسائل زندگی از قبیل «سیاست خارجی درست»، «راه حل افزایش حیاء و عفاف در جامعه»، «راه حل بیکاری و تورم»، «راه حل افزایش کارائی و کارآمدی سازمان‌ها»، «چگونگی نوآوری و خلاقیت اقتصادی»، «چگونگی فهم پدیده‌های اجتماعی»، «مدیریت شایسته خانواد»، «تربیت فرزند»، «مبارزه با انحرافات اجتماعی» و… در کنار مباحث بنیادی در تفسیر زندگی، «تفکر» نمایند. اما همه‌ی کار همین‌جا به اتمام نمی‌رسد، حکومت اسلامی باید ضمن انجام این رسالت عظیم، تمام تمهیدات لازم را برای هدایت مردم و افکار مردم به سمت آرمان‌های الهی فراهم آورد. واقعیت آن است که فضای تسلیم و تقلید حاکم بر نهاد‌های علمی که مصرف کننده‌ی دانش تجربه و ترجمه شده از غرب هستند امکان آزاداندیشی را به بهانه‌ی نگاه ایدوئولوژیکِ رقبای فکری خود، به احدی نمی‌دهد. شکستن این فضا، کار آسانی نیست.
بر این اساس، آزاد اندیشی یک موضوع و یا یک پروژه‌ی هم‌عرض با سایر موضوعات یا پروژه‌ها نیست. آزاداندیشی یک فضای گفتمانی است که مثل روح در جسم زندگی اسلامی حلول کرده است. مسئولین رسمی در این عرصه نظیر نهاد «حمایت از کرسی‌های نظریه‌پردازی» بیش از آنکه وظیفه‌ی تصدی‌گری برای برگزاری این کرسی‌ها را بر عهده داشته باشند باید با تمهیدات لازم، گسترش فضای گفتمانی را با اصلاحات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری لازم در ساختارها، به هدف تولد و رشد نظریات نوین، فراهم آورند. آزاداندیشی به منظور اندیشیدن همگانی برای نیل به اندیشه‌های درست، مثل هواست که باید در آن تنفس کرد، مثل یک قطعه نیست که در ماشین زندگی قرار داده شود.

One Response to “نسبت «جمهوری اسلامی» با «آزاد اندیشی»

  • جناب آقای رفیعی
    سلام علیکم
    بعضی از فواصل زندگی ما که شاید چندان ارزشی برایمان ندارد، ممکن است فصل رشد و به ثمر رسیدن افراد دیگری باشد که در همان مقاطع از ما درسها می آموخته اند…
    امروز مصاحبه ای از حضرتعالی در خبرگزاری شبستان دیدم ،به سایت شخصی شما مراجعه کردم و ضمن مرور مقالات و یادداشت ها و…، دیدم سوابق اجرایی خود را دقیقا از سال ۸۲ یعنی سالهای بعد از مدیر مسئولی نشریه طلوع عنوان فرموده اید…
    سوابق اجرایی شما در سالهای پیش از ۸۲ ، موثر در سرنوشت علمی و اجرایی خیلی ها از آن جمله بنده و همسرم بوده است.
    ان شائ الله همیشه سر بلند و سرافراز باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *