مهم‌ترین روش نفوذ به دانشگاه از مسیر علم است

دکتر عطاءالله رفیعی آتانی، عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت و دبیر علمی کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی، در گفت‌وگو با روزنامه «جوان» درباره ابعاد نفوذ دشمن در دانشگاه‌ها، شیوه نفوذ و تجربه‌های تاریخی نفوذ صحبت کرده است. متن کامل گفت‌وگوی ما با ایشان در ادامه می‌آید.

جناب دکتر رفیعی آتانی، آیا اساساً پروژه نفوذ در دانشگاه‌ها، امری شدنی و امکان‌پذیر است؟

این موضوع می‌تواند در چند لایه در دانشگاه مطرح باشد. یک زمان شما، دانشگاه را مورد مباحثه قرار می‌دهید، یک زمان دانشگاه را به عنوان یک سازمان و تشکیلات مورد توجه قرار می‌دهید. اگر دانشگاه به عنوان یک تشکیلات و سازمان مورد توجه شما است، معنای دانشگاه می‌شود مجموعه‌ای از افراد که در حال فعالیت هستند، سازمان فلسفه وجودی دارد و آن افراد را گرد هم آورده است. اگر دانشگاه، مجموعه‌ای منسجم مدنظرتان باشد و نفوذ را به معنای نفوذ دشمنان کشور و ارتباط با افراد بدانید، از این حیث دیگر فرقی بین دانشگاه و غیر‌دانشگاه وجود ندارد. هرجایی که مجموعه‌ای از انسان‌ها کنار یکدیگر هستند و با توجه به ضوابط و قوانینی وظایف‌شان را انجام می‌دهند، ممکن است سوژه و موضوع نفوذ باشد. بنابراین نفوذ در اینگونه نگرش، ارتباطی به دانشگاه بودن یا نبودن ندارد، بلکه در هر دو حالت ممکن است.

یک حالت نیز، زمانی است که از دانشگاه به عنوان یک نهاد اجتماعی صحبت می‌کنید. منظور از نهاد اجتماعی این است که جامعه برای اینکه به اهداف خود برسد نهادهای زیادی را به وجود می‌آورد مثلاً نهاد پلیس، نهاد دولت و نهاد‌های مختلف دیگر که یکی از آن نهادها، دانشگاه است. این نهاد آثار اجتماعی دارد و روی محیط اجتماعی اثر می‌گذارد و در یک سیستم بزرگ‌تری واقع می‌شود. دشمن برای راهبرد پروژه نفوذ، با یک حرکت فرهنگی، اجتماعی یا سیاسی، کلیت این نهاد را به سمتی می‌برد. یعنی تلاش می‌شود این نهاد در مسیری حرکت کند که دشمن می‌خواهد.

بحث سوم که برای من مهم‌تر است، امکان دارد که شما دانشگاه را به عنوان یک مجموعه دارای محتوا مورد توجه قرار دهید. آنچه باعث می‌شود دانشگاه، دانشگاه شود، علم است. هویت دانشگاه با غیردانشگاه، از طریق یک نهاد اجتماعی متفاوت نمی‌شود، بلکه هویت دانشگاه به علم است. پس لازم است که عمیق‌تر به مقوله نفوذ در دانشگاه‌ها نگاه کنیم. نفوذ در دانشگاه‌ها از کانال علم انجام می‌شود.

مسیر نفوذ به دانشگاه‌ها، چگونه از مسیر علم میسر و شدنی می‌شود؟

واقعیت این است که علم جاری در دانشگاه‌ها، علم ترجمه شده از غرب است. هر گزاره از این علم ترجمه شده، یک فرصت برای دشمن است یعنی گزاره‌ها، حامل‌های اراده سیاسی آنها است. این گزاره‌ها، محملی هستند که یک اراده سیاسی در ظرف آن ریخته و بعد به کشور صادر می‌شود. اگر این تلقی درست باشد یعنی وقتی، فقط دانش ترجمه شده از غرب، موضوع پژوهش، آموزش و تحقیق کشور می‌شود و این علم از دنیایی آمده است که یک اراده سیاسی پشت سر آن است، عملاً نظام علمی کشور را قابل نفوذ می‌کند. بنابراین ما وقتی از دانشگاه صحبت می‌کنیم باید منظورمان دقیقاً همین منظر باشد و الا آن استفاده سیاسی، امنیتی از سازمان دانشگاه مخصوص دانشگاه نیست یا به عنوان یک نهاد اجتماعی اثرگذار در کنار سایر نهادهای اجتماعی برای اهداف اجتماعی نیست.

در دانشگاه یک کالایی عرضه و تقاضا می‌شود و روی یک موضوعی کار می‌شود که آن موضوع عمدتاً تجربه شده از غرب است. مسئله از همین جا شروع می‌شود در واقع کالای دانشگاه، دانش غربی با ترجمه به زبان فارسی است.

شما مهم‌ترین بحث نفوذ را بحث محتوایی دانشگاه درنظر گرفتید. آیا نگاه‌تان به بحث نفوذ متمرکز بر لایه محتوای علمی دانشگاه است؟

لایه‌های دیگر را کم‌اهمیت نمی‌بینم. بالاخره مجموعه‌ای از جوانان پرشور و پرانگیزه و انقلابی (به این معنا که ملاحظه چیزی را نمی‌کنند و محافظه‌کاری در آنها راه ندارد.‌) در دانشگاه حضور دارند. این جوان‌ها راحت‌تر از میانسا‌ل‌‌ها تصمیم‌گیری می‌کنند، این مجموعه جوانان همیشه سرمایه‌های خوبی هستند. هم برای نظام جمهوری اسلامی می‌توانند خوب باشند، هم برای رقبای جمهوری اسلامی.

آنچه باعث می‌شود شور جوانی دانشگاه در خدمت انقلاب یا رقبای انقلاب قرار بگیرد، آرمان‌هایی است که به ذهن دانشجویان القا می‌شود. دشمن چگونه می‌تواند آرمان‌ها را به نفع خودش تغییر دهد؟

با علم. یعنی وقتی شما دانشی را در ذهن دانشجو می‌ریزید و این دانش برای همان‌هایی است که مخالفان انقلاب اسلامی بودند، شما رسماً به نفع رقبای انقلاب کار کرده‌اید. یعنی این دانش متعلق به مخالفان انقلاب، ملایم و آرام، تغییر را در آدم‌ها ایجاد می‌کند. آرمان، اخلاق، تحلیل و شخصیت تغییر می‌کند تا تمام هویت فرد را تغییر دهد. البته این به معنای آن نیست که تلاش امنیتی نکند، اما دشمن، راحت‌تر از این نتیجه را می‌گیرد و خیلی راحت به این مقاصد می‌رسد.

یکی از سؤالات جدی که به زبان طعنه به انحای مختلف پرسیده می‌شود، این است: این علمی که حاصل ترجمه غرب است، در پیش از انقلاب نیز به ذهن دانشجویان وارد می‌شد، پس چرا دانشجویان آن زمان انقلاب آفریدند و در جنگ، حضور داشتند. چطور خروجی علم ترجمه‌ای غرب، آرمان‌گرایی انقلابی شد؟

در زمان انقلاب و جنگ چند اتفاق با هم افتاد. اولاً دانشگاه‌ها به این گستردگی نبود و محدود بود. ثانیاً فضای بنیادی و پر‌انگیزه انقلاب اسلامی، فضای اثرگذار بر دانشگاه بود نه اثرپذیر. واقعیت این است که شما زمانی را باید مورد توجه قرار دهید که فرایند تربیت دانشجو و تولید علم جدی شد. یعنی اینکه روز خوش و بش اول انقلاب را نباید ملاک قرار دهیم. در زمان جنگ، ما دانشگاه را به این جدیت امروز نداشتیم. الان همه جا دانشگاه است و کمتر کسی است که بخواهد تحصیل کند و جایی برای تحصیل نداشته باشد. بیش از چهار میلیون نفر دانشجو و فارغ التحصیل که به این جامعه می‌آیند، با این محتوا سروکار دارند. در آن زمان حضور در دانشگاه، خیلی محدود بود و دانشجویان در شهرها قابل شمارش بودند. این مجموعه عظیم امروز در اختیار فکر و فلسفه و دانش غربی است و همین فکر و دانش غربی، کار خود را انجام می‌دهد. یعنی معلم ما طبق همان محتوا و فلسفه، تدریس می‌کند و دانشجو هم تعلّم می‌کند. البته این را در کنار ابزار و وسایل جدید بگذارید و اتفاقات دیگر.

اساتید در پروژه نفوذ چگونه می‌توانند نقش‌آفرینی کنند؟ اعم از نقش تکمیل‌کننده پازل نفوذ یا بر هم زننده بازی نفوذ؟

همه باهم درحال تکمیل این فرآیند نفوذ هستند. استاد و دانشجو، مواد کارشان این محتوای غربی است.

به هرحال استاد بحث تولید محتوا را هم می‌تواند داشته باشد.

تنها راه حل همین است. یعنی تنها راه فرار از نفوذ غرب، فرار از دانش غرب است. البته من نمی‌خواهم تمام دانش غرب را رد کنم، اما اینکه دانش غرب بالکل درحال پذیرفته شدن است مانند موتور خودرو که پلمب وارد شود و مصرف شود، این می‌شود نفوذ. دانش غرب، به عنوان محتوا تجربه بشر است و در آن درس‌های بسیار و محتواهای بسیار خوبی وجود دارد. اما مسئله من این است که این محتوا، دربسته و سربسته و همه‌اش درحال پذیرفته شدن است. یعنی انگار کل پروژه، ترجمه می‌شود و اینجا مورد پژوهش و آموزش قرار می‌گیرد.

ما باید خودمان در حال تفکر باشیم و در فرایند تفکر تمام دستاوردهای بشر را ببینیم، که یکی از این دستاوردها می‌شود، دستاوردهای علمی جدید غرب. اتفاقاً این دستاوردهای غرب، یکی از دستاوردهای پرملاط هم است. این اتفاق باید بیفتد که تفکر برای ما باشد. انسان متفکر، دستاوردهای دیگران را هم می‌بیند. من حرفم این است که نباید علم غرب را بالکل بپذیریم، یعنی دربست نپذیریم. بلکه بتوانیم، این علم سربسته را باز کنیم و ملاک پذیرفتن یا نپذیرفتن، تفکر خودمان باشد.

اینطور باشد که ما خودمان تصمیم بگیریم که بپذیریم یا نپذیریم، ملاک این هم تفکر و مبانی خودمان باشد که دارای مبانی اسلامی و ایرانی هستیم. اما اگر تمام دانش غربی را دربست دریافت کنیم، آن شما را دربست تبدیل به انسان غربی می‌کند.

خیلی از اساتیدی که خودشان هم مترجم، هم ناشر علوم غربی هستند، هم‌اکنون در رده‌های مختلف حکومتی نفوذ ویژه‌ای دارند. حتی با اصول علمی خود، استقلال را هم خدشه‌دار می‌کنند و واژه‌هایی مثل استکبار را لوث می‌کنند. ظهور اینها چگونه می‌تواند به تسهیل نفوذ در دانشگاه‌ها کمک کند؟

ممکن است هرکسی یا هر نحله فکری سربازان این جریان باشند. این هم همیشه لزوماً غرب‌گراها نیستند. البته یک نحله دیگر نیز هستند که سربازان جریان نفوذند. برخی هم هستند که فکر می‌کنند ما بدون توجه به علوم متعارف، مثلاً از متون دینی می‌توانیم تمام مشکلات‌مان را حل کنیم یا حتی با دستاوردهای علمی و تاریخی خودمان. آنها هم در اشتباه هستند.

ما امروز بین دو اشتباه هستیم. یک جریان متحجر که فکر می‌کند هرچیزی که به گذشته تعلق دارد خوب است و هر چیز به روز و آینده‌نگری بد است. یکی دیگر، جریان ذلت‌باری است که فکر می‌کند حالا که نگاه به حال و آینده داریم، پس باید با علوم غرب این کار را انجام دهیم. جمهوری اسلامی تجربه و نگاه میانه‌ای دارد. این نگاه به آینده، محصول عقلانیتی است که در معارف و مبانی دینی نشان داده شده است اما می‌فهمد که در دنیای جدیدی قرار گرفته است. این نگاه میانه می‌فهمد که امروز با مسائل و سؤالات جدیدی روبه‌رو است. این مسائل و سؤالات جدید هم محصول تغییر تکاملی بشر است. من برای مسائل و سؤالات جدید، به این عقلانیت پایه مراجعه می‌کنم. این سیستم دو دشمن دارد، یکی اینکه مسائل و سؤالات جدید را جدی نمی‌گیرد و به بازخوانی همان عقلانیت گذشته می‌پردازد. گاهی مواقع حتی علاقه‌مند به کپی کردن گذشته در اینجا است، یعنی می‌خواهد آینده را به گذشته برگرداند.

این دو گروه، تسهیل‌کننده و جاده صاف کن نفوذ دشمن هستند؟

اصلاً دشمن همین را می‌خواهد. الان دشمن هم از داعش استفاده می‌کند و هم از تحصیل کرده غرب‌گرای دانشگاهی. این داعش و دانشمند غرب‌گرا در ظاهر مقابل هم هستند ولی برای زدن جمهوری اسلامی هر دو باهم هستند. به تعبیر زیبای شهید مطهری مانند دو لبه قیچی، به ظاهر علیه هم هستند اما هر دو می‌خواهند آن وسط را ببرند. اینها نیز مثل دو لبه قیچی هستند که می‌خواهند، مسیر پیش‌رونده انقلاب اسلامی که با استفاده از ذخایر علمی و معنوی اسلام اتفاق می‌افتد، را بزنند. حالا آن به‌خاطر طرفداری از دین و دین‌مدارانه جمهوری اسلامی را می‌زند و آن یکی، به‌خاطر طرفداری از علم و علم‌مدارانه.

جمهوری اسلامی این گرفتاری را دارد. من روی واژه جمهوری اسلامی تأکید می‌کند. این جمهوری اسلامی که امروز ما داریم بعضی‌ها تجددخواهانه زیرآبش را می‌زنند و بعضی‌ها اسلام‌خواهانه. اگر جمهوری اسلامی نباشد، دیگر نه جمهوری وجود دارد نه اسلامیت. ماهیت جمهوری اسلامی، بازخوانی عقلانیت اسلامی ناظر به اقتضا و نیازهای امروز است. این بازخوانی ناظر به اقتضا و نیازهای امروز جمهوری اسلامی است و هر چیز دیگری غیر از این، جمهوری اسلامی نیست.

بنابراین دشمن در هر دو ضلع این قضیه به دنبال یار است. چنانکه داعش و داعشی‌گری و سلفی‌گری را از دل آن نگاه در‌می‌آورد و غرب‌گرایی و روشن فکری را هم از آن نگاه دیگر در‌می‌آورد. حرکت در این صراط خیلی دشوار است.

اگر بخواهید مصداقی را به عنوان تجربه نفوذ بگویید به چه ماجرایی اشاره می‌کنید. مصداقی که ما از آن غافل بودیم و شاید امروز نیز امکان تکرارش وجود داشته باشد؟

مصداق و مثال من تجربه ۱۳۶۸ است که کشور به سمت الگوی غربی اقتصادی رفت. یعنی الگوی غربی اقتصادی مبنای اداره کشور قرار گرفت و ملزومات فرهنگی آن را نیز با خودش آورد. اقتصاد اصل شد. بعد از سال ۱۳۶۸ عده‌ای گفتند، که مجمع مطالبات بر زمین مانده مردم اقتصادی است پس اقتصاد اصل است. گام دوم آن نظریه نیز، توسعه مقدم بر عدالت بود. وقتی شما اقتصاد را اصل کردید پایه‌های فرهنگی آن نیز همراهش می‌آید. پایه‌های فرهنگی این مبنا این است که مردم باید به دنبال منافع مادی باشند چون اگر به دنبال منافع مادی نباشند، استراتژی اقتصادی جواب نمی‌دهد. مردم زمان جنگ، مردم مناسبی برای یک برنامه اقتصادی بعد از جنگ نبودند. چون در زمان جنگ، مردم برای مصالح اجتماعی جان می‌دادند. در ۱۳۶۸ یک اقتصاد آزادی مطرح شد که مردم باید منفعت‌طلب باشند، یک تلاش فرهنگی صورت گرفت که اتفاقاً مردم این‌گونه شوند. این همان چیزی بود که رهبری در آن زمان اسمش را تهاجم فرهنگی گذاشت.

تهاجم فرهنگی یعنی بستر فرهنگی مورد نیاز برای تحول اقتصادی. این تجربه را ما گذراندیم. کسانی که باعث موفقیت در این تجربه شدند، همان دولبه بودند. رویکرد غرب‌گرا، این را می‌خواست اما رویکرد دین خواه و اسلام‌خواه هم سطحی‌نگرانه با آن برخورد می‌کرد. وقتی بحث تهاجم فرهنگی مطرح شد، عده‌ای گفتند تهاجم یعنی حجاب، روسری و عکس و… یعنی این نگاه ظاهربینانه از آن نگاه هوشمندانه غربی، برای اسلام آسیب‌زا‌تر است. الان چه کسی می‌تواند بگوید که آدم غرب‌زده برای اسلام خطرناک‌تر است یا داعش. یعنی امروز به لحاظ فرهنگی بلایی که داعش بر سراسلام می‌آورد کمتر از آن چیزی نیست که غرب زده‌ها به سر اسلام می‌آورند. بنابراین، همان تهاجم فرهنگی اتفاق می‌افتد، هم به دلیل اینکه خوب درک نشد و هم به دلیل اینکه یک تفسیر ظاهربینانه‌ای از مبنای تعاملات اجتماعی دین‌خواهان که دغدغه‌های دین داشتند، ارائه شد. خود همان نگاه، ظرفیت بالایی را به وجود آورد برای اینکه نگاه رقیب بتواند موفقیت‌های سیاسی بعدی را نیز داشته باشد.

شرایط فعلی چه تطابقی با آن دوره دارد که باعث شده است، رهبری در ماه‌های اخیر بارها نسبت به بحث نفوذ هشدار دهد؟

فرقی نمی‌کند. من فکر می‌کنم الان هم بحث نفوذ است. متأسفانه وقتی بحث نفوذ را مطرح می‌کنیم، سریع به ذهن‌مان می‌آید آقای فلان و آقای فلان. ضربه‌ای که بحث نفوذ می‌زند مثل ضربه‌ای است که تهاجم فرهنگی به «امر به معروف و نهی از منکر» و به چارچوب فرهنگی، به بصیرت و تمام معارفی که داشتیم، زد. همه اینها از یک واقعیت خبر می‌دهد، یعنی همه اینها می‌گوید که غرب در حال آمدن است و البته برخی نیز از آمدن غرب در شرایط فعلی، ذوق‌زده هستند. آن کس که غرب‌گراست کار خودش را می‌کند. آن شخصی هم که دغدغه دینی و انقلابی دارد، با یک تفسیر ظاهرگرایانه از دین، جان و جوهر هشدار درباره نفوذ را می‌گیرد. ما با غرب در حال مواجهه هستیم. شما می‌بینید که غرب خیلی هوشمندانه عمل می‌کند. تفسیر من از داعش این است که در جان و جوهرِ نگاه اسلامی و انقلابی مسلمانان جهان، یک انگیزه و مبنا برای مبارزه وجود دارد. امریکایی‌ها با ایجاد داعش این جوهره مبارز را نیز، خودشان مدیریت کردند. شبیه اینکه چینی‌ها برای ما جانماز هم درست می‌کنند.

در واقع در شما انگیزه مبارزه با ظلم وجود دارد. غرب آن را برای شما تفسیر می‌کند، مدل می‌دهد، سیستم می‌دهد، خودش هم ایجادش می‌کند برای آن پول هم خرج می‌کند. وقتی امریکا، مبارزه را مدیریت می‌کند، کاری را دلش بخواهد به داعش دیکته می‌کند، یعنی بدل انقلاب اسلامی را خودش به وجود می‌آورد. اگر قرار بود داعش براساس اقتضای ذاتش یعنی مبارزه با ظلم، عمل کند، اولین دشمن اسلام را باید امریکا می‌دانست. جالب آنکه، اولین دشمن اسلام، آن را به وجود آورد تا طرف حسابش نباشد. این نگاه ظاهرگرایانه پدر سیستم را در‌می‌آورد. ما با یک موضوع و یک دشمنی پیچیده رو‌به‌رو هستیم که هر دورانی به اقتضای آن دوران به وجود می‌آید.

این پیچیدگی ظهور دو نوع تفکری هستند که فکر می‌کنیم در مقابل هم هستند، اما در واقع تأمین‌کننده یک هدف هستند؟

دقیقاً. یعنی الان مظلومانه‌ترین حالت برای جمهوری اسلامی در حال اتفاق افتادن است. چون با داعشی که باید ذاتاً و مبنایی در یک جبهه باشند، به همان اندازه باید بجنگد که با یک غرب‌زده‌ای که ذاتاً با انقلاب اسلامی در تعارض است. الان شما دشمنان و مخالفان جمهوری اسلامی را ببینید از لایه‌هایی که در داخل کشور یا کشورهای اسلامی دارد تا امریکایی که سردسته است. این تنوع و طیف خیلی جالب است.

راه مقابله با این وضع در شرایط فعلی چیست؟

فکر می‌کنم یک انگیزه و عزم جدی در جریان نیروهای انقلابی و دینی لازم است که یک عقلانیت و تمدن نوین اسلامی راه اندازی کند. این تمدن نوین، هم روزگار را درک می‌کند و هم نگاه به آینده‌ای روشن دارد، هم می‌داند که این آینده باید مبتنی بر عقلانیت تاریخی و اسلامی به وجود آید اما نه اینکه به همان اکتفا کند بلکه عقلانیت اسلامی را با توجه به شرایط امروز بازتولید و بازخوانی کند. ما الان نیاز به تولید تفکری اینگونه داریم که یک هویت مستقلی به ماهیت جمهوری اسلامی می‌دهد. یعنی جمهوری اسلامی نه تحجرگرا و نه غرب‌گراست بلکه جمهوری اسلامی ماهیتش خود جمهوری اسلامی است. باقی مسائل نیز باید به دنبال این مسیر، ایجاد شود. یک جریان فرهنگی اجتماعی مبتنی براین اتفاق بیفتد و نهادسازی در سازمان‌های متولی شکل بگیرد‌.

و سخن آخر؟

درگیری جمهوری اسلامی با غرب، هم‌اکنون در درونی‌ترین لایه‌ها درحال اتفاق افتادن است، البته به لایه‌های بیرونی هم کشیده می‌شود که لایه‌های بیرونی پیروان هستند.

اگر همه بحث را به لایه‌های رویی بیاوریم، من فکر می‌کنم دشمن خوشحال‌تر است، چون با هزینه و ظرفیت و امکانات جمهوری اسلامی لایه‌های زیری را به نفع خود تولید می‌کند. نفوذ، عمیق است و از بیرونی‌ترین لایه‌ها در حال انجام وظیفه است. کتاب تولید می‌کند، آدم تربیت می‌کند و فکر منتشر می‌کند. ما کمتر آن را می‌بینیم، اما لایه‌های رویی را می‌بینیم که یک کسی یک حرفی می‌زند. ما این را می‌بینیم. دشمن، لشکرکشی علمی و فرهنگی خود را انجام می‌دهد و کانون این ماجرا هم دانشگاه است. امام می‌فرمود: «اگر دانشگاه اصلاح شود، کشور اصلاح می‌شود». این حرف به‌خاطر همین‌هاست که عرض کردم. البته این حرف من به این معنا نیست که دانشگاه‌های ما غرب‌زده هستند. دانشگاه‌های ما واقعاً محصول انقلاب اسلامی است و برای تولید علم و فکر تلاش می‌کنند، اما می‌گویم آن لایه‌ای که فرصت نفوذ به دشمن می‌دهد از کجا است و اگر کسی بخواهد فکری کند باید روی آن قسمت فکر کند

تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۴

سایت خبری جوان آنلاین

One Response to “مهم‌ترین روش نفوذ به دانشگاه از مسیر علم است

  • فرموید که نباید علم غرب را به صورت یک پکیج آماده بپذیریم و این نیاز وجود دارد که آن را از فیلتر تفکر ایرانی/اسلامی عبور دهیم. قبول دارم ولی، چارچوب کلی این فیلتر چیست؟ از طرفی، افرادی که خروجی حوزه هستند توانایی و دانش علمی مورد نیاز برای عبور دادن علوم مختلف از این فیلتر را ندارند و طرفه دیگر افرادی که خروجی دانشگاه ها هستند را فاقد سواد دینی می دانند و این تفکر وجود دارد که این افراد صلاحیت این کار را ندارند!!!
    با این اوصاف چه کنیم؟
    خوشحال می شوم برای این موضوع هم راهکاری ارائه دهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *