مقدمه مجموعه مقالات نخستین کنگره علوم انسانی اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

بی‌گمان پس از شکل‌گیری اساس نظام جمهوری اسلامی، موضوعی مهم‌تر و چالش‌برانگیزتر از تولید دانشِ مبتنی، منبعث و سازگار با اسلام در پیش‌روی مومنان به اسلام، نبوده است. ایده انقلاب فرهنگی در روزهای نخست پس از پیروزی، اولین بیانیه روشن این نیاز بود.

در سال نخست پس از پیروزی، نظام جمهوری اسلامی، ساز و کار سخت‌افزاری خود را در قالب قانون اساسی بنا نهاد اما آنگاه که قرار شد در فرایند تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها، استدلالات و عقلانیت اسلامی را به جریان بیاندازد به یکباره با خلاء تئوریکِ بس عظیم روبرو شد. در هر عرصه و مسئله و موضوعی که کارگزاران نظام اسلامی در مقابل این سوال که «چرا باید چنین یا چنان دیدگاه و موضعی داشته باشند؟» با پاسخ‌های مبهم، کلی و گاه غیر معقول مواجه می‌شدند. به روشنی تبیین‌های اسلامی در پاسخ به سوالات و مسائلی از این دست ـ که علی‌القاعده برآمده از علوم رایج اسلامی بود ـ  ناکافی بود.

در روزهای آغازین پیروزی انقلاب اسلامی برخی بر آن بودند که با وجود قرآن کریم حتی به قانون اساسی نیاز نداریم و در گام‌های بعدی همین موقعیت را برای رساله‌های عملیه قائل بودند، از سوی دیگر بسیاری ـ که خود به دسته‌های گوناگون تقسیم می‌شدند ـ بر آن بودند که علوم انسانی تجربه شده در غرب برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و مدیریت کشور کفایت می‌کند. در چالش بین این دو دیدگاه ـ که البته اولی از صفا و زلالی معتقدان برمی‌خاست و دومی یا از خودباختگی، یا عدم باور به اسلام اجتماعی، یا از سر اضطرار و اجبار روزگار برآمده بود ـ نظام اسلامی در عمل راه دیگری را برگزید. نظام اسلامی هر دو رویکرد را در عرصه عمل به چالشی عظیم واداشت و دیری نپائید که باورمندان به ایده نخست در معرکه تفصیل عرصه‌های تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری چاره‌ای جز عبور از جمود بر دیدگاه خویش نیافتند و البته برخی از طرفداران ایده دوم نیز در مسیری که نظام اسلامی گشود همراه شدند. نظام اسلامی با اتکا بر مبانی و معارف گرانسنگ اسلامی راه نظریه‌پردازی و نوآوری در علوم انسانی را گشود. این رویکرد نظام، در عرصه نهادسازی به تأسیس دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، دانشگاه امام صادق(ع)، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و مراکز آموزشی و پژوهشی متعدد دیگر منتهی شد. ایده‌ها و آرمان‌هایی نظیر انقلاب فرهنگی، اسلامی‌سازی علوم، علم دینی، جنبش نرم‌افزاری و… ظرف‌های نظری مناسبی بودند که زمینه و بستر لازم فرهنگی و سیاسی را برای خلق نهادها، افکار و آدم‌های جدید، فراهم آوردند. این تلاش‌ها که با مواجهه علوم انسانی با مبانی اسلامی روند تکاملی خویش را همچنان طی می‌کند به دستاوردهای ارزشمند علمی در چهره هزاران پژوهشگر، مجله علمی، کتاب و نیز نظریه‌های علمی منجر شده است، اما و همچنان نظام اسلامی به آرمان‌ها و نیازهای خود در این عرصه دست نیافته است. برای نمونه آنگاه که قرار است در عرصه خانواده و زنان تصمیم‌گیری شود، یا قرار است در قلمرو بانکداری یک نظام کامل اسلامی ارائه شود، یا در دنیای بس بزرگ هنر، اندیشه‌ای اسلامی حاکمیت یابد و… معرکه‌هایی فراوان از این دست، نظام اسلام دانشی کافی و لازم را در اختیار ندارد. بسیاری ـ به حق ـ برآنند که پاسخ به این ضرورت بیش از اندازه به درازا کشیده است. این در حالی است که نظام اسلامی عقبه‌های خطرناکی را پیروزمندانه پشت سر گذاشته است. هنوز پیروزی عظیم اسلام و ایران در جنگ با همه‌ی احزاب ظالم عالم در طول هشت سال، اعجاب‌برانگیزی خود را از دست نداده است. اما و اینک و در حالی که از فتح الفتوح انقلاب اسلامی در همه کشورهای جهان خبرهای جدید می‌رسد، رهبر حکیم، نستوه و شجاع انقلاب اسلامی فرمود قتلگاه انقلاب اسلامی اینجا ـ میدان نظریه پردازی ـ است. گویی مجاهدان اسلام در عرصه جهاد اصغر و سخت، پیروزمندانه به شهرها برگشته‌اند اما در میدان‌های مجاهدت اکبر و نرم و میدان جهاد علمی به سختی گرفتار شده‌اند.

عرصه جهاد علمی همینک نیز هر چند پر اهمیت اما در قلمرو دانش‌های فنی جلوه‌های درخشانی یافته است. دانش هسته‌ای، دانش سلول‌های بنیادی، دانش فضایی و… اما چرا از موفقیت‌هایی با همین سطح و درجه در عرصه‌های علوم انسانی خبری جدی نیست؟ البته ممکن است هر فردی با توجه به چارچوب فکری خود برای این سوال پاسخی داشته باشد اما به نظر می‌رسد «دشواری کار» در صدر این پاسخ‌ها قرار داشته باشد. نظریه‌پردازی و نوآوری در قلمرو فلسفه علوم انسانی و علوم انسانی کاری است بسیار صعب و سخت‌تر از نوآوری در عرصه‌های علوم طبیعی. پیداست که نیاز نظام اسلامی به تولید علوم انسانی اسلامی برای بهره‌برداری در نظامات تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری بسیار شدیدتر از نیاز به دانش‌های ولو پر ارج در قلمرو علوم طبیعی است.

در یک تعریف اجمالی علوم انسانی به طور کلی در چارچوب پارادایم‌های مختلف، ماموریتِ توصیف، تبیین، پیش‌بینی و کنترل واقعیت‌های انسانی را بر مدار موضوعات خود به هدف تربیت فردی و مدیریت اجتماعی انسان، بر عهده دارد و معلوم است که صعوبت انجام چنین کاری تا به چه میزان می‌باشد؟

در مورد ملاک اسلامیت علوم انسانی دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. به نظر می‌رسد رویکردهای ممکن در مورد اسلامیت علوم انسانی را می‌توان بر اساس ملاک‌های چهارگانه‌ی اسلامیت موضوع، غایت، پژوهشگر و منبع شناخت دسته‌بندی نمود. اگر ملاک اسلامی دانستن علوم انسانی را منحصرا اسلامی بودن «انسان» و «جامعه» موضوع آن بدانیم، این ایده به معنای آن است که اسلام نمی‌تواند انسان و جامعه‌ی غیر اسلامی را بشناسد. در حالی که قرآن کریم و نصوص منقول از معصومان(ع) مملو از معارفی است که مقصود آن شناخت افراد و جامعه‌ی غیر اسلامی است. قرآن کریم هم رفتار فرعون، قارون و نمرود و… را می‌شناساند و هم رفتار اقوام و ملل پیش از اسلام را که غیر مسلمان بوده‌اند. چنانکه قوانین حاکم بر مطلق جامعه و تاریخ را بدون اینکه اسلامی بودن و نبودن آن تفاوت داشته باشد بیان کرده است.

تعریف علم به غایت آن یعنی تامین نیازهای فرد و جامعه‌ی اسلامی نیز همین سرنوشت را خواهد داشت. مبانی اسلامی گویای این حقیقت نورانی است که می‌خواهد نیازهای مطلق انسان و مطلق جوامع را برآورده سازد. امام خمینی(ره) معمار دوران نوین حیات اسلامی بر آن است که فقیه که در دیدگاه وی علم اداره‌ی جوامع را در اختیار دارد، باید بتواند بر جوامع غیردینی نیز حکومت کند تا چه رسد به علومی که رسالت آن فهم ماهیت انسان و جامعه می‌باشد.

و اما این که ملاک اسلامی بودن یک دانش را فقط مسلمان بودن پژوهشگر بدانیم نیز مقرون به صواب نیست. زیرا اگر رسالت علم را کشف و شناخت واقعیت و روابط واقعی بدانیم در این صورت هر پژوهشگری اگر بر مسیر و روشی درست و با استفاده درست از منابع شناخت طی طریق کند باید بتواند به مقصود نائل آید. البته به دلایل منطقی باید پذیرفت که به دلیل هم‌ذهنی، پژوهشگر مسلمان، فرد و جامعه‌ی اسلامی را بهتر خواهد شناخت. اما به دلیل اینکه راه شناخت فرد و جامعه تنها محدود و منحصر به هم‌ذهنی نیست و با استفاده از منابع شناخت یعنی عقل و نقل، هر پژوهشگری می‌تواند ـ البته با تفاوت‌هایی ـ به شناخت فرد و جامعه نائل آید و اما انحصار منابع شناخت در وحی و نقل از منظر اسلامی جرمی کمتر از انحصار منابع شناخت در عقل و تجربه نیست زیرا یک منبع اساسی شناخت که پیامبر باطنی خدا در وجود انسان است تکفیر و انکار شده است. بنابراین همه‌ی ادله‌ای که در حجیت عقل به عنوان یک منبع شناخت وجود دارد، در عدم پذیرفتن انحصار منابع شناخت در نقل اقامه می‌شود. البته می‌توان علم به وجود آمده به هدف تامین نیازهای فرد و جامعه‌ی اسلامی و نیز علم به وجود آمده با موضوع انسان و جامعه‌ی اسلامی و نیز علم به وجود آمده از سوی پژوهشگر مسلمان را «علم مسلمانان» نام نهاد که لزوما با «علم اسلامی» مترادف نیست.

بنابراین برای اسلامی بودن هر دانش، معیار منبع شناسایی و نه عامل و یا موضوع شناسایی کفایت می‌کند. بنابراین اگر هر شناخت روشمندی پیرامون هر موضوعی به صورت سازگار از نقل و عقل به دست آید، این شناخت اسلامی خواهد بود.

اما به‌راستی برای رسیدن به این مقصود چه باید کرد؟

یکم ـ موضوع نظریه‌پردازی در علوم انسانی به هدف تأمین نیازهای زندگی فردی و اجتماعی در چارچوب نظام اسلامی به یک عزم فراگیر علمی نیازمند است. عزمی که سرمایه‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را پر‌قدرت برای نظریه‌پردازی در این عرصه وارد نماید.

اما و اینک تلخی قصه تا آنجاست که دانشگاه‌های دولتی که با بودجه هنگفت دولت اسلامی تأمین مالی می‌شوند نیز برای انجام این رسالت عظیم از کمترین درجه نقش‌آفرینی، مضایقه می‌کنند. به نظر می‌رسد بیانیه‌های مأموریت دانشگاه‌ها باید از این منظر مورد بازخوانی قرار گیرد. نهادهای علمی حوزوی و دانشگاهی، به اصلاح و تکمیل فوری و عاقلانه‌ی معطوف به تحقق این هدف واجب التحقق نیازمندند.

دوم ـ گام دوم و اساسی، فهم و کشف و فهرست‌برداری از مجموعه ناکارآمدی‌های علوم متعارف انسانی و نیز تجربه بیش از سی ساله کشور در مورد نظریه‌پردازی در قلمرو علوم انسانی در حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌هاست. واقعیت آن است که از یک سو علوم انسانی متعارف از آن جهت که بر مبانی و فلسفه غیر اسلامی زندگی استوار است، در عمل نتوانسته از توصیه‌های سیاست‌گذارانه کارآمد در مدیریت زندگی فردی و اجتماعی برخوردار باشد بنابراین ضرورت تولید دانش دینی متناسب اداره نظام اسلامی را فراهم آورده است. از سوی دیگر فرصت‌های فراوانی با همه‌ی کم و کسرها پس از پیروزی انقلاب اسلامی در اختیار بسیاری از افراد و نهادهای علمی بوده که هرچند نتایج خوبی هم داشته اما و البته ناکامی‌ها و ناکارآمدی‌هایی را نیز به همراه داشته است. واکاوی انتقادی کارهای انجام شده در قلمرو علوم انسانی اسلامی نیز از ضرورت‌های اولیه در این عرصه است.

سوم ـ گام سوم کشف نظام‌مند «مسائل» مورد نیاز جامعه اسلامی برای نظریه‌پردازی در چارچوب علوم انسانی است. زندگی فردی و اجتماعی در نظام اسلامی مسائلی را برای اداره متعالی فرد و جامعه بوجود می‌آورد که این مسائل هر چند می‌تواند هم در واقعیت خویش و هم در بیان آن با مسائل همه بشریت مشترکاتی داشته باشد اما همه مسائل زندگی همه جوامع با تفاوت‌های فلسفی و فرهنگی و اجتماعی متفاوت می‌شوند. اسلام با توجه به تفسیر متفاوتی که از زندگی ارائه می‌کند مسائل متفاوتی را نیز به‌وجود می‌آورد. بنابراین دستیابی به نظام مسائل زندگی براساس مبانی اسلامی ضرورت دیگر این جهاد علمی است.

چهارم ـ بازخوانی ذخائر علوم و معارف اسلامی به ویژه فلسفه اسلامی به هدف ابتناء علوم انسانی برآن یک ضرورت بنیادی و اساسی است. به نظر می‌رسد یک روایت جدید از فلسفه اسلامی و نیز سایر علوم اسلامی به هدف ارائه تفسیری بنیادی از انسان، گام اساسی و مهم و شاید مهم‌ترین گام در نظریه‌پردازی در چارچوب علوم انسانی با رویکرد اسلامی است. ذخائر عظیم فکری اسلامی از منظر مبانی علوم انسانی، روح معرفت اسلامی را در جان و جوهر این علوم خواهد دمید. این ضرورت متفق‌القول همه دغدغه‌داران در این وادی است. به نظر می‌رسد حکمت صدرائی که اساسا گزارشی از صیرورت تکاملی وجود آدمی است در این زمینه نقش اساسی و کلیدی ایفا خواهد کرد. به نظر می‌رسد «وجود انضمامی انسان» به عنوان موضوع فلسفه اسلامی ـ چنانکه صاحب نظری برآن است ـ می‌تواند فلسفه اسلامی را به یک فلسفه بسیار عظیم و اثرگذار برای علوم انسانی تبدیل نماید.

پنجم ـ در هر مقطعی ـ و در این مقطع نیز ـ نیاز مبرم برای جمع‌بندی و نتیجه‌گیری از تلاش‌های علمی انجام شده از آغاز تاکنون در قلمرو رشته‌های مختلف علوم انسانی اسلامی وجود دارد. به نظر می‌رسد ارائه روشمند یافته‌های علمی با رویکرد اسلامی در چارچوب هر یک از رشته‌های علمی تمام محدودیت‌ها و ظرفیت‌های گذشته علمی را در اختیار نظریه‌پردازان جدید قرار می‌دهد. نظریه‌پردازان اگر یافته‌های گذشته را در اختیار نداشته باشند قطعاً به کارهای تکراری و البته مهم‌تر از آن غیر مرتبط با گذشته خواهند پرداخت. به علاوه بدیهی است که پیشرفت در این عرصه وابسته به این است که گذشته علمی به صورت مضبوط و منضبط در اختیار نظریه‌پردازان نوپیدا در هر عرصه‌ای قرار گیرد.

ششم ـ به نظر می‌رسد بین مراکز سیاست‌گذار و برنامه‌ریز کشور و متن مردم که علی‌القاعده نیازمندان به علوم انسانی اسلامی هستند و مراکز تولید دانش‌های اسلامی باید آمیختگی شدیدی بوجود آید. هرچند نگارنده نمی‌داند که آیا ادغام آموزش عالی پزشکی با مراکز درمانی نتایج مطلوب را در پی داشته است اما به نظر می‌رسد رویکردی مشابه آن در عرصه‌های علوم انسانی اسلامی نیز ضرورت داشته باشد. هم‌اکنون «علم غیر نافع» یک انگشت اتهام اساسی است که به سوی علوم انسانی اسلامی نشانه می‌رود.

هفتم ـ ایجاد مراکز تخصصی نظریه‌پردازی در کنار مراکز علمی حوزوی و دانشگاهی جامع یک ضرورت انکارناپذیر است. دانشگاه و پژوهشگاه جامع دارای منافع فراوانی از جمله ایجاد زمینه ارتباطات بینا رشته‌ای است اما واقعیت آن است که ایجاد یک خلوت و عزلت علمی برای موضوعات و رشته‌های خاص علمی برای علوم انسانی اسلامی ـ نظیر «رویان» برای سلول‌های بنیادی ـ فرصت‌های زیادی را برای نوآوری‌های اثرگذار فراهم خواهد آورد.

پیداست که این همه از جنس مقدمه محسوب می‌شوند تا مراکز علمی و پژوهشگران کار اصلی را انجام دهند.

اما و در هر صورت کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی در این عرصه، مسئولیت جریان‌سازی فکری و فرهنگی را با جمع‌بندی تلاش‌های علمی گذشته، فتح باب نوآوری‌های جدید و اصلاح و ترمیم نهادها و مراکز علمی، طرح مسائل جدید، ارزیابی انتقادی وضعیت گذشته و حال، پیوند بین مراکز نیازمند به علوم انسانی و مراکز تولید آن و نقد علوم انسانی متعارف و پایه‌گذاری فلسفه اسلامی علوم انسانی بر عهده دارد. امیدواریم همه مراکز علمی و پژوهشگران و مراکز سیاست‌گذار و برنامه‌ریز در کشور، ما را در انجام این رسالت تنها نگذارند.

بنا بر آنچه ذکر شد، امروز ایجاد زمینه مساعد برای معرفی دقیق رویکرد متعادل، و نیز هم‌افزایی اندیشمندان مسلمان ایرانی و خارجی چه در نقد علوم انسانی غربی و چه در هموار نمودن راه پیشرفت نظریه‌پردازی در علوم انسانیِ اسلامی یک ضرورت است و برگزاری کنگره‌های علمی جدی و غیر تشریفاتی با اهداف ذیل می‌تواند برای این منظور یک گام مهم و ارزشمند به حساب آید:

  • ارزیابی وضعیت جاری آموزش و پژوهش در قلمرو علوم انسانی اسلامی
  • جمع‎بندی ادبیات علمی موجود در قلمرو علوم انسانی اسلامی
  • برداشتن یک گام جدید و جدی در روند رو به پیشرفت علوم انسانی اسلامی
  • جریان‌سازی علمی و فرهنگی برای ترقی فضای گفتمانی پیرامون علوم انسانی اسلامی
  • برقراری تعامل فراملی و بین‌المللی و استفاده متقابل از تجارب گوناگون به هدف پیشرفت علمی در قلمرو علوم انسانی اسلامی.

برای تحقق اهداف فوق، نخستین کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی با حضور و همراهی تحسین برانگیز  پژوهشگران حوزوی و دانشگاهی، در ۳۱/۲/۱۳۹۱ با همکاری مراکز ذیل برگزار گردید:

مرکز پژوهش‌های فرهنگی و اجتماعی صدرا، سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، جامعه المصطفی(ص) العالمیه، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، دانشگاه عالی دفاع ملی، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، دانشگاه امام صادق(ع)، مرکز مطالعات و همکاری‌های علمی بین‌المللی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، مرکز تحقیقات سیاست‌های علمی کشور، دانشگاه مفید، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه صنعتی شریف، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشگاه علوم وحیانی معارج، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، فرهنگستان علوم اسلامی قم، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، دانشگاه معارف اسلامی، دانشگاه شاهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، دانشگاه سوره، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پژوهشکده باقرالعلوم(ع)، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی(معاونت پژوهش و آموزش)، مرکز مطالعات فرهنگی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، معاونت پژوهشی و آموزشی سازمان تبلیغات اسلامی، مرکز تحقیقات سازمان صداوسیما، شبکه تحلیلگران تکنولوژی ایران (ایتان)، بنیاد پژوهش‌های الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، شبکه چهار سیما، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، دانشگاه ادیان و مذاهب، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و مرکز هم‌اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی.

در گام نخست پس از طراحی و ساماندهی ارکان کنگره فراخوان عمومی با هدف دعوت از همه‌ی پژوهشگران و اساتید حوزه و دانشگاه برای نوشتن مقالات بر محور موضوعات ذیل منتشر گردید:

  • نقد علوم انسانی متداول
  • معنا، ماهیت و شاخصه‌های علوم انسانی اسلامی
  • مبانی و فلسفه علوم انسانی اسلامی
  • روش شناسی علوم انسانی اسلامی
  • پیشینه علوم انسانی اسلامی
  • رویکردها، دیدگاه‌ها، ایده‌ها و نظریه‌های مطرح در علوم انسانی اسلامی
  • زمینه‌ها و موانع کاربردی کردن علوم انسانی اسلامی
  • بررسی وضعیت کنونی علوم انسانی اسلامی (پیشرفت، رکورد یا انحطاط) در کشورهای مختلف اسلامی
  • نهادهای علمی متناسب با تولید و آموزش علوم انسانی اسلامی (دانشگاه اسلامی و غیره)
  • علوم انسانی اسلامی و دگرگونی در طبقه بندی علوم به‌طور عام و علوم انسانی به‌طور خاص
  • آسیب شناسی علوم انسانی اسلامی
  • نقش علوم انسانی اسلامی در پیشرفت اسلامی

در آغاز کار آخرین فرصت ارسال چکیده مقالات ۳۱ شهریور ۱۳۹۰ اعلام شده بود که به دلیل استقبال کم‌نظیر پژوهشگران این فرصت در دو مرحله به ۳۰ مهرماه و ۳۰ آبان ماه تمدید گردید. سرانجام  ۶۳۷ چکیده مقاله و ۴۰۹ مقاله به دبیرخانه کنگره واصل گردید که در نوع خود کم‌نظیر بوده است. ۶۲ مقاله از این مجموعه‌ی مقالات خارجی و داخلی حائز امتیاز ارائه در گنگره گردید. هدف اصلی از بعد بین المللی کنگره نیز ایجاد ظرفیت مناسب برای تعامل علمی داخل کشور با خارج، به ویژه جهان اسلام است. این وظیفه با مدیریت تحسین برانگیز جناب آقای دکتر دوستدار به عنوان رئیس کمیته بین‌الملل کنگره و همکارانشان در مرکز همکاری‌های علمی بین‌المللی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و نیز همکاری مراکزی که در کشور مسئولیت‌های بین‌المللی داشتند به ویژه دانشگاه بین‌المللی المصطفی(ص) انجام پذیرفت.

در بعد بین‌المللی کنگره علاوه بر دستیابی به مقالات خارجی و حضور و ارائه مقالات آنها در کمیسیون‌های تخصصی کنگره، دو نشست تخصصی با حضور اندیشمندان داخلی و میهمانان خارجی پیش‌بینی گردید. نشست نخست که بیشتر به هدف یک معارفه‌ی علمی متقابل طراحی شده بود ۳۰/۲/۹۱ به مدت ۴ ساعت با حضور و گفت‌وگوی علمی میهمانان خارجی و برخی از متفکران داخلی با محوریت موضوع کنگره برگزار گردید. نشست  دوم که در حقیقت نشست اصلی ویژه رویکرد بین‌المللی کنگره است طی یک روز با ارائه مقالات میهمانان خارجی و پژوهشگران داخلی با مدیریت و میزبانی موسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه  و با سخنرانی پر محتوای علامه مصباح یزدی و ارئه شش مقاله به زبان انگلیسی در روز دوم خرداد ماه در قم برگزار  گردید.

گام چهارم ـ تشکیل کمیسیون‌های تخصصی:

کمیته‌ی علمی کنگره ابتدا در قالب ۱۰ کمیسیون تخصصی هر یک با مدیریت یکی از مراکز علمی معتبر شروع به کار نمود و در روز برگزاری کنگره، عملا ۶ کمسیون به شرح ذیل تشکیل گردید:

۱ ـ کمیسیون فلسفه و روش‌شناسی علوم انسانی اسلامی، با مدیریت مرکز پژوهش‌های فرهنگی واجتماعی صدرا و با همکاری پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

۲ـ کمیسیون نقد علوم انسانی متداول، با مدیریت موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه.

۳ ـ کمیسیون نظریه‌های ممتاز در علوم انسانی اسلامی، با مدیریت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

۴ـ کمیسیون رویکردهای رایج به علوم انسانی اسلامی در جهان اسلام، با مدیریت دانشگاه بین‌المللی المصطفی(ص).

۵ ـ  کمیسیون کاربردی‌سازی علوم انسانی اسلامی، با مدیریت دانشگاه عالی دفاع ملی.

۶ ـ   کمیسیون طبقه‌بندی علوم، با مدیریت بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی،

کمسیون هفتم نیز با عنوان «پیوندهای علوم انسانی و طبیعی با رویکرد اسلامی» با محوریت و مدیریت دانشگاه صنعتی شریف طراحی گردید اما به خاطر پیگری دیر هنگام ما برای این کمیسیون، نتیجه نداد و بنا شد که برای گنگره‌های بعدی فعال شود.

گام پنجم ـ در جلسات شورای سیاست‌گذاری مقرر گردید «جایزه جهانی علوم انسانی اسلامی» هر ساله به برترین نظریه و نوآوری علمی از میان جدیدترین نظریات ارائه شده در جهان در قلمرو علوم انسانی اسلامی اعطا گردد.

گام ششم ـ در پنجمین جلسه شورای سیاست‌گذاری کنگره که در مشهد مقدس تشکیل گردید، ضمن تصویب تشکیل دبیرخانه دائمی کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی، مصوب شد تا به دلیل اهمیت و ضرورت بهره‌مندی این کنگره از تجربیات و ارتباطات جامع جناب حجت الاسلام والمسلمین غلامی، ایشان ریاست شورای سیاست‌گذاری دبیرخانه دائمی را بر عهده گیرد و نیز مصوب گردید که محل دبیرخانه دائمی، مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا باشد.

گام هفتم ـ بر اساس یک برنامه‌ریزی و پیگیری جدی، اولین شماره از فصلنامه صدرا در قالب دو جلد به عنوان ویژه‌نامه گنگره منتشر گردید. لازم به ذکر است که فصلنامه رسالت ویژه خود را جریان‌سازی فرهنگی برای افزایش عقلانیت اسلامی در جامعه با تولید و ترویج علوم انسانی اسلامی تعریف کرده است. با توجه به اینکه فصلنامه از محدودیت‌های متعارف مجلات آکادمیک برخوردار نیست از همه پژوهشگران برای انجام این مسئولیت استمداد می‌جوییم.

گام هشتم ـ با برنامه‌ریزی‌های صورت گرفته و هماهنگی با مدیران شبکه چهارم سیما، میزگردهایی با عنوان پگاه تحول و با حضور اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی طراحی، اجرا و از شبکه پخش گردید.

و اما چند تشکر:

ابتدا باید از حضور و همراهی ارزشمند و کم‌نظیر همه پژوهشگران و اساتید ارجمند در همه مراحل انجام کار به ویژه حضور پرشکوه و معنادار در مراسم کنگره سپاسگزاری کنم. البته سپاس حقیقی پاداشی است که باید برای انجام هر عمل صالحی از خدای بزرگ انتظار داشته باشیم. سپاس و تشکر ویژه را به حضور حضرت آیت الله علامه مصباح یزدی تقدیم می‌کنم که در جایگاه شایسته جانشینی علامه طباطبایی و استاد مطهری رضوان الله تعالی علیهما با سخنرانی پر محتوا در اختتامیه و  نشست بین‌المللی قم به محافل ما رونقی زائد الوصف بخشیدند.

از آیت الله آملی لاریجانی که اعتبار حضور و سخنان ارزشمند او در افتتاحیه علاوه بر جایگاه منصب ریاست قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران، مرتبط با شخصیت و جایگاه معتبر علمی ایشان است نیز تشکر می‌کنیم.

فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام والمسلمین رضا غلامی رئیس محترم مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا و رئیس محترم شورای سیاست‌گذاری اولین کنگره مثل دو همایش قبلی با تدبیر شایسته خود مدیریت راهبردی کنگره را به نحو تحسین‌برانگیزی به انجام رساندند.

به طور ویژه از همه پژوهشگران، اساتید معزز حوزه و دانشگاه که در همه مراحل انجام کار از جمله گفتمان‌سازی، تهیه مقالات و ارزیابی مقالات و شرکت در جلسات با ما همکاری کردند سپاس‌گزاریم. در این قسمت سپاس ویژه خود را به اعضای بزرگوار کمیته علمی کنگره، حجج اسلام آقایان دکتر عبدالحسین خسروپناه، سید احمد رهنمایی، رضا غلامی، محسن ملک افضلی، علیرضا قائمی‌نیا، سید حمیدرضا حسنی و آقایان دکتر عباس چهاردولی، امیر سلمانی رحیمی و حسین کلباسی که زحمات زیادی را متحمل شدند تقدیم می‌کنیم.

از همه دستگاه‌ها و مراکز علمی همکار ـ هر چند خود صاحب کار بوده‌اند- به اندازه مسئولیتی که متوجه ماست سپاسگزاری می‌کنیم و برخی از عدم همکاری‌های تعداد محدودی از این مراکز را با حسن ظن به شرایط خاص آنان مربوط می‌دانیم و به گلایه‌های پنهانی اکتفا می‌کنیم.

در این میانه بر ما لازم است تا از موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه که همکاری ممتازی با دبیرخانه داشته است، به صورت ویژه تشکر کنیم.

از مجموعه همکاران اجرایی آقایان حمید مقدسی، یوسف بهرخ، مجید الماسی، فرهاد مهتاب، شکرالله یوسفی، هادی غلامی، سید مهدی حسینی و سید مهدی موسوی که با تلاش موثر خویش به ویژه در روزهای برگزاری همایش در به سرانجام مطلوب رساندنِ کار مدد رساندند و همچنین از آقای مقیسه که زحمت ویراستاری این مجموعه را کشیده‌اند، سپاس‌گزارم.

برای یادآوری مجدد مسئولیت همه‌ی ما این مقدمه را با جملاتی از مقتدای حکیم انقلاب اسلامی پایان می‌دهم:

علوم انسانی ]فعلی[ ما بر مبادی و مبانی متعارض با مبانی قرآنی و اسلامی بنا شده است. علوم انسانی غرب مبتنی بر جهان‌بینی دیگر است؛ مبتنی بر فهم دیگری از عالم آفرینش است و غالباً مبتنی بر نگاه مادی است. این نگاه، نگاه غلطی است؛ این مبنا، مبنای غلطی است. این علوم انسانی را ما به صورت ترجمه‌ای، بدون اینکه اجازه بدهیم هرگونه فکر تحقیقیِ اسلامی در آن راه پیدا کند، می‌آوریم در دانشگاه‌های خودمان و این‌ها را در بخش‌های مختلف تعلیم می‌دهیم؛ در حالی که ریشه و پایه و اساس علوم انسانی را باید در قرآن کریم جستجو و پیدا کرد. اگر این شد، آن وقت متفکرین و پژوهندگان و صاحب‌نظران در علوم مختلف انسانی می‌توانند بر این پایه و اساس بناهای رفیعی را ایجاد کنند. آن وقت می‌توانند از پیشرفت‌های دیگران، غربی‌ها و کسانی که در علوم انسانی پیشرفت داشتند، استفاده هم بکنند، لکن مبنا باید مبنای قرآنی باشد. (۲۸/۷/۱۳۸۸ ـ بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآن‌پژوه کشور)

بمنه و کرمه

عطاء الله رفیعی آتانی

دبیر علمی کنگره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *