سرآغاز: پرسش ها همچنان ادامه دارد…

“یک پرسش اساسی که ـ البته استاد در صدد پاسخ به آن نبوده‌اند، اما ـ جامعه علمی به پاسخ آن از سوی فیلسوف نیازمندند، آن است که چگونه و با چه روشی می‌توان مبتنی بر فلسفه اسلامی علوم طبیعی و انسانی را بنا نمود؟ آیا وقتی که از فلسفه اسلامی علوم سخن می‌گوییم منظور ـ ولو فعلا ـ فلسفه سینوی، اشراقی و صدرایی است؟ یا اینکه منظور پاسخ به پرسش‌های فلسفی مورد نیاز علوم از سوی مجموعه معارف اسلامی موجود است؟ یا اینکه باید فلسفه الهی علوم را تولید کرد؟ آیا نمی‌توان عدم تولید ـ البته تا کنون ـ علم مبتنی بر فلسفه اسلامی را به برخی از محدودیت‌های ذاتی فلسفه اسلامی مربوط دانست؟ آیا از منظر حضرت استاد حتی اگر محصول سیر شهود عرفانی بیان و استدلال منطقی پیدا نکند باید آن را پذیرفت؟ در صورت منفی‌بودن آیا می‌توان شهود را در عرض برهان دانست؟ و اگر شهود عرفانی غیرقابل بیان به زبان منطق، قابل قبول نیست، چرا باید آن را در عرض برهان دانست؟ و مهم‌تر از آن با چه استدلالی باید آن را جز دانش برین به حساب آورد؟

یکی از لوازم منطقی نظریه معظم‌له آن است که یک فرد در هیچ شرایطی نمی‌تواند مجتهد جامع و مطلق باشد؛ زیرا استنباط همه احکام شرعی با استفاده از دستاوردهای همه منابع شناخت به صورت عادی برای افراد عادی بشر غیرممکن است.”

مطالعه یادداشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *