آسیب‌شناسی ساختارهای رسمی در تولید علم دینی

آسیب‌شناسی ساختارهای رسمی در تولید علم دینی
عقل و وحی و تجربه، هر سه برای ما پیام‌هایی دارند. همه‌ی این‌ها را به نحو سازگاری می‌بینیم، اما هنگام پژوهش می‌فهمیم که کدام یک در کجا اثر می‌گذارد. مثلاً می‌دانیم که تجربه بر انباره‌ای از مفروضات فلسفی بنا شده است و بسیاری از لایه‌های واقعیت را ‌نمی‌تواند نشان بدهد.
گروه فرهنگی‌اجتماعی برهان؛ در بخش سوم از گفت‌وگو با دکتر رفیعی آتانی، به موضوعاتی چون چگونگی استفاده از همه‌ی منابع معرفت بشری در تولید علم دینی، آسیب‌شناسی ساختارهای رسمی کشور در تولید علم دینی و نظیر آن‌ها پرداخته‌ایم که در ادامه تقدیم می‌شود.
 
چطور می‌توانیم از همه‌ی منابع معرفتی بشری، اعم از تجربی، عقلانی، وحیانی و شهودی استفاده کنیم؟ حدود و ثغور هر کدام تا کجا و چگونه است؟
 
این‌ها هیچ حدی ندارد؛ بلکه در پاسخ باید گفت هر اندازه که ممکن باشد. مثلاً در این چند سال، من به موضوع پیشرفت فکر کرده‌ام. واقعاً ماهیت پیشرفت چیست؟ بنده اساساً موضوع علوم انسانی را پیشرفت می‌دانم. گذشته از این، فرض کنید می‌خواهیم ماهیت پیشرفت را توضیح بدهیم. مثلاً می‌توانیم بپرسیم که آیا غرب پیشرفته است؟ غرب می‌گوید که پیشرفت به مثابه‌ی غربی شدن است و همان وضعیتی است که امروز غربی‌ها دارند. فرآیند پیشرفت و توسعه همان مسیری است که غربی‌ها از قرن چهاردهم و رنسانس تا به امروز طی کرده‌اند. این ادعای آن‌هاست.
سؤال جدی اینجاست که آیا معنای پیشرفت همین است؟ چطور می‌توان این مسئله را توضیح داد؟ آن‌ها به دلیل تفسیری که از انسان می‌کنند، ماهیت پیشرفت را اقتصادی می‌دانند. انسان از نظر آن‌ها منافع مادی خود را در زندگی اقتصادی نشان می‌دهد و باغ و بهشتش زندگی اقتصادی است. آن‌ها فرآیند تحولات تاریخی جوامع را متناسب با انسان فعالِ صرفاً اقتصادی توضیح می‌دهند. پس توسعه و عوامل آن فقط اقتصادی می‌شود. به دلیل این تفسیر از انسان، همه چیز اقتصادی خواهد شد.
حال با مبانی اسلامی، پیشرفت چه معنایی دارد؟ اولین تفاوت ما با آن‌ها نوع نگاه به انسان است. ما انسان و جامعه را در چارچوب نظری آن‌ها ‌نمی‌بینیم. فلسفه‌ی صدرایی دقیقاً فلسفه‌ی شناخت انسان است. این فلسفه چهار مرحله‌ی سفر برای انسان قائل است؛ اعم از انسان مادی و غیرمادی. فلسفه‌ی اسلامی در صدد است که این تغییرات انسانی را تفسیر کند.
ما به جای مفروضات فلسفه‌ی دوران مدرن که دکارت را پدر فلسفه و علم و تمدن جدید می‌داند، در چارچوب فلسفه‌ی صدرایی، دوران جدید غرب را تحلیل می‌کنیم. اگر بتوانیم به خوبی تحلیل کنیم، به تحلیل‌های امام خمینی می‌رسیم و در نتیجه، غرب را مثل ایشان نگاه می‌کنیم. امام تصریح می‌کنند که آنچه در غرب گفته می‌شود، پیشرفت نیست؛ بلکه پیشرفت حیوانی و حیوان‌تر شدن است. این چارچوب امام است.
در توضیح لایه‌های این طرز تفکر، می‌گوییم که فلسفه تا حدی می‌تواند این کار را انجام دهد و به همه‌ی لایه‌های آن اشراف ندارد. در عوض، برخی از لایه‌ها را به وسیله‌ی نصوص منقول از معصوم، قرآن، عقل و تجربه می‌شناسیم. شاید باور ‌نکنید که همه‌ی مسئله‌ی غرب اقتصاد است. امروزه حتی مردم عادی هم می‌گویند که اگر آمریکا به کشوری حمله‌ی نظامی می‌کند، حتماً منافع اقتصادی برای خودش در نظر گرفته است.
من به دوستان می‌گفتم که در سفر عتبات آمریکایی‌ها دیده ‌نمی‌شوند؛ ولی در یک نقطه حتماً دیده می‌شوند، آن هم سر چاه‌های نفت است. هر گاه از منافع خود مطمئن شوند، شرکت تأسیس می‌کنند، نیرو استخدام می‌کنند، روابط خود را تنظیم می‌کنند، قرارداد می‌بندند و سپس می‌روند. بنابراین در غرب، این انسان اقتصادی‌شده‌ای که فقط به دنبال منافع مادی است، چنین کارهایی می‌کند. اما اگر از منظر امام خمینی (رحمت الله علیه) نگاه کنیم، می‌فهمیم که آمریکا از عراق ‌نمی‌رود؛ چرا که اگر می‌خواست از عراق برود، نباید اجازه می‌دادید که وارد عراق بشود.
دوستی می‌گفت که امروز آمریکا به نفع افغانستان عمل کرده است. علتش این است که فعلاً زندگی آن‌ها را آرام کرده و از ماندن خود مطمئن شده است. ملت افغان هم که نیروی انسانی او (از نوع دینی) است و مثل همه‌ی ملت‌های دیگر تسلیم او شده است. باید ببینیم که آیا افغان‌ها می‌توانند نفس بکشند و دوباره بخندند یا آمریکا حتی خنده‌ی آن‌ها را هم تحمل ‌نمی‌کند؟ می‌خواهم عرض کنم که سیستم نظریه‌ی اسلامی لایه‌های مختلف واقعیت را، به حسب ظرفیت هر کدام از منابع شناخت، برای ما استحصال می‌کند.
ما به جای مفروضات فلسفه‌ی دوران مدرن که دکارت را پدر فلسفه و علم و تمدن جدید می‌داند، در چارچوب فلسفه‌ی صدرایی، دوران جدید غرب را تحلیل می‌کنیم. اگر بتوانیم به خوبی تحلیل کنیم، به تحلیل‌های امام خمینی (رحمت الله علیه) می‌رسیم و در نتیجه، غرب را مثل ایشان نگاه می‌کنیم. امام تصریح می‌کنند که آنچه در غرب گفته می‌شود، پیشرفت نیست.
پس نسبت منطقی معرفت وحیانی با سه معرفت دیگر، عموم و خصوص من‌ وجه است.
 
وحی بخشی از معرفت است، نه همه‌ی معرفت. بخش دیگر معرفت، عقل و تجربه است. ما با کمک این‌ها (که همه‌ی دارایی شناختی ماست) لایه‌های واقعیت را استحصال می‌کنیم. در صورتی می‌توانیم این کار را انجام دهیم که بتوانیم آن‌ها را مدیریت کنیم.
شما معرفت وحیانی را در کنار سایر معارف می‌گذارید یا بالای آن‌ها؟
 
بالا و پایین ندارند، هم‌عرض یکدیگر برای ما ارزش دارند.
یعنی به لحاظ مبانی و مبادی، نباید معرفت الهی برای ما اصل باشد؟
 
همه‌ی این‌ها الهی هستند. عقل را چه کسی آفریده و در اختیار ما گذاشته است؟ همان کسی که پیامبران را برای هدایت ما فرستاده، به ما عقل اعطا کرده است. به همین دلیل، عقل را پیامبر درونی می‌نامند.
اما امکان خطا دارد!
 
امکان خطا در شناخت وحی هم وجود دارد. ما پیغمبر نیستیم؛ بلکه به ما گفته‌اند که این وحی است. همان گونه که گزاره‌های عقلانی امکان خطا دارد، فهم ما از معارف الهی هم امکان خطا دارد. بنابراین ما در بهره‌مندی از هیچ کدام معصوم نیستیم و هر دو امکان خطا دارند. در واقع ما خود وحی را در اختیار نداریم، نقل وحی را داریم. اگر خطا جرم است (که نیست)، در هر دو جرم است. خطا به این دلیل جرم نیست که به وسیله‌ی آن رشد می‌کنیم.
عقل و وحی و تجربه هر سه برای ما پیام‌هایی دارند. همه‌ی این‌ها را به نحو سازگاری می‌بینیم، اما هنگام پژوهش می‌فهمیم که کدام یک در کجا اثر می‌گذارد. مثلاً می‌دانیم که تجربه بر انباره‌ای از مفروضات فلسفی بنا شده است و بسیاری از لایه‌های واقعیت را ‌نمی‌تواند نشان بدهد؛ مانند همین مثال‌هایی که زدم. اما معنای این سخن این نیست که تجربه را کنار می‌گذاریم. بر اساس فلسفه‌ی صدرایی، همه‌ی شناخت از حس شروع می‌شود و تا چیزی را حس نکنیم، موضوع شناخت واقع ‌نمی‌شود. حس به قدری ارزش دارد که می‌گویند «من فقد حسّاً فقد علماً»؛ یعنی اگر کسی حسی را از دست بدهد، علمی را از دست داده است. در مرحله‌ی بعد، وقتی که آن را در فرآیند شناخت قرار می‌دهیم، باید به یاد داشته باشیم که منابع شناخت فقط حسی نیستند.
اینکه فرمودید، حدیث است؟
 
ظاهراً باید حدیث باشد. بنابراین حس تا این حد مهم است و (لااقل به لحاظ فلسفی) مرحله‌ی ورود به نقطه‌ی آغاز علم، حس است. تا چیزی را حس نکنیم، به آن علم پیدا ‌نمی‌کنیم. پس از آن، مرحله‌ی فکر کردن آغاز می‌شود؛ مانند کامپیوتر که اولین داده‌ها را با پردازش کردن تبدیل به چیزی می‌کند که نسبتی با ورودی اولیه ندارد. مثلاً کافی است به او بگویید که ماجرای مرسی چیست؛ او شروع به تحلیل می‌کند.
به همین دلیل، در دستگاه معرفتی اسلام، همه‌ی منابع شناخت هم‌وزن یکدیگر معتبرند و در همه‌ی آن‌ها هم خطا ممکن است. باید خطا را برطرف کنیم. ‌نمی‌توانیم بگوییم خطای کدام بیشتر است.
اگر بخواهیم در چارچوب تحلیل آینده‌شناسانه بحث کنیم، به نظر شما، ساختارهای رسمی و آکادمیک کشور ما استعداد تولید علم دینی را دارند؟
 
سؤال بسیار خوبی پرسیدید. به صورت مبنایی، ما معتقدیم همه‌ی عالم به این سمت خواهد رفت؛ به دلیل اینکه بشر به تدریج متوجه ناتوانی‌های خود خواهد شد. جالب است که عده‌ای از روان‌شناسانی که بر روی فروض نظریات اقتصادی می‌کنند، از منظر ناتوانی‌های عقل بشر به این موضوع پرداخته‌اند. همان طور که می‌دانید، موضوع علم اقتصاد، انسان اقتصادیِ عقلانی و عاقل به تمام معناست. اما تئوری آن‌ها این است که انسان‌ها چنین عقلی را (که اقتصاد ادعا می‌کند) ندارند و برای حل این بی‌عقلی یا کم‌عقلی، به چیزهای دیگری پناه می‌برند.
اقتصاد در بازی‌ها خودش را نشان می‌دهد. در بازی شطرنج اگر شما بخواهید عاقلانه عمل کنید و بهترین تصمیم را بگیرید، در صورتی چنین چیزی ممکن است که تمام حرکت‌های حریف را ببینید و پیش‌بینی کنید. سپس بهترین تصمیمم را تشخیص دهید. مجدداً پیش‌بینی کنید که حریف ممکن است چه حرکت‌هایی کند. باید به قدری این رفت و برگشت‌ها را ادامه دهید تا بتوانید یک مهره را جابه‌جا کنید. فرض اقتصاد این است که انسان‌ها این ‌گونه هستند.
مفهومی که این دو متفکر روان‌شناس (که قبلاً درباره‌ی آن‌ها صحبت کردم) بر آن تکیه می‌کنند، عقلانیت محدود است. به گفته‌ی آن‌ها، این عقلانیت اصلاً وجود ندارد و بشر چنین عقلی ندارد. اصلاً بشر چنین محاسباتی ‌نمی‌کند؛ چون ممکن نیست. این سؤال ایجاد می‌شود که پس انسان چه می‌کند؟ پاسخ این است که باید به کمک عوامل دیگری در این میان تصمیم بگیرد. مثلاً کسی می‌گوید که استراتژی من این است که وزیر را بزنم. بنابراین برنامه‌ام این است که همه‌ی سیستم را طوری بچینم که بتوانم وزیر را بزنم. به این ترتیب، بسیاری از تصمیمات (شاید میلیون‌ها گزینه) را حذف می‌کنیم؛ چون ‌نمی‌توانیم محاسبات آن را انجام دهیم. به تدریج، انسان به جای اینکه محاسبات عقلانی کند، در این دام می‌افتد که ارزش‌های اجتماعی برای او تصمیم بگیرند. در این صورت، دقت می‌کند که جامعه چه چیزهایی را خوب و چه چیزهایی را بد می‌داند و طبق آن‌ها رفتار می‌کند.
سایمون می‌گوید که انسان حتی بهینه‌سازی را هم رها می‌کند و به تصمیم‌هایی تن می‌دهد که او را راضی کند. به اولین تصمیمی که او را راضی کند، عمل می‌کند. به گفته‌ی او، هیچ کس در شطرنج پیروز نشده، مگر اینکه این بهینه‌سازی را کرده است. پیروزی در شطرنج کاملاً تصادفی است. عقلانی یعنی اینکه همه‌ی شقوق ممکن را ببیند و بهترین گزینه را انتخاب کند.
عقل و وحی و تجربه هر سه برای ما پیام‌هایی دارند. همه‌ی این‌ها را به نحو سازگاری می‌بینیم، اما هنگام پژوهش می‌فهمیم که کدام یک در کجا اثر می‌گذارد. مثلاً می‌دانیم که تجربه بر انباره‌ای از مفروضات فلسفی بنا شده است و بسیاری از لایه‌های واقعیت را ‌نمی‌تواند نشان بدهد؛ مانند همین مثال‌هایی که زدم. اما معنای این سخن این نیست که تجربه را کنار می‌گذاریم. بر اساس فلسفه‌ی صدرایی، همه‌ی شناخت از حس شروع می‌شود و تا چیزی را حس نکنیم، موضوع شناخت واقع ‌نمی‌شود.
  
مثلاً انسان چطور می‌تواند بر کامپیوتر پیروز شود؟ کامپیوتر همه‌ی حساب‌ها را به درستی انجام می‌دهد؛ اما معلوم می‌شود که ‌نمی‌تواند همه‌ی آن‌ها را به طور کامل انجام بدهد. به بیان ساده‌تر، کامپیوتر انسان نیست و نمی‌تواند مثل ما میان‌بر بزند. حال اگر محاسبه برای ما ممکن نیست، چگونه باید تصمیمات زندگی را بگیریم؟ پس بشر به این مرحله می‌رسد. اصلاً چرا باید دو انگشت دست دزد را قطع کنیم، نه سه انگشت؟
چرا باید صد میلیون دیه بدهیم و ۹۹ میلیون ندهیم؟ ما این محاسبات را ‌نمی‌توانیم انجام دهیم. چرا مجرم باید بیست سال در زندان بماند؟ آیا این تصمیم واقعاً عقلانی است؟ چرا نباید ۱۹ یا ۲۱ سال زندانی شود؟ کدام مبنای عقلانی این تصمیم را گرفته است؟ شما به جای سه درصد مالیات، سه‌ونیم درصد می‌دهید؛ در حالی که این رقم‌ها اثرات فراوانی بر کشور دارد.
همچنین وقتی حکم قضایی صادر می‌شود، عده‌ی زیادی اعدام می‌شوند و به همین ترتیب، عده‌ای هم اعدام ‌نمی‌شوند. این محاسبات را کدام مرجع انجام می‌دهد؟ حرف بنده این است که بشر در این مسیر، به ناتوانی‌های خود و ظرفیت‌های معارف وحیانی پی می‌برد. ممکن است که کسی این حرف را قبول نداشته باشد، ولی با مبادی خودش می‌گوییم که عقل وحی را تأیید می‌کند و وحی نیز چنین تصمیماتی می‌گیرد.
به عبارت دیگر، بشر بالاجبار به این عقلانیت خواهد رسید. به همین دلیل، ادعا می‌کنیم که پایان عالم اسلامی است و صیرورت عالم به سمت خداست. آینده‌ی بشر آینده‌ای عقلانی است؛ همان طور که بشر قرون وسطا اصلاً عقل ندارد، اما در حال حاضر پیشرفته‌تر از انسان قبلی است. امروز می‌توانیم با بشر حرف بزنیم و انسان غربی به مراتب بهتر از طالبان است، چون می‌توانید با او بحث و استدلال کنید، ولی با طالبان ‌نمی‌توانید.
بنابراین یک گام جلوتر قرار داریم، با انسان‌های عاقلی روبه‌رو هستیم و باید سطح عقلانیت را با کمک هم بالا ببریم. با توجه به چند سال کاری که کردیم، ظرفیت فوق‌العاده‌ای در کشور ما وجود دارد. من واقعاً ‌نمی‌دانم از چه تعبیری استفاده کنم، می‌خواهم با اشک بگویم که ایران خیلی بزرگ است. ایران و ایرانی ظرفیت فراوانی دارد. ایرانی‌ها خدمت عظیمی به بشریت می‌کنند و واقعاً قابلیتش را دارند. البته امیدوارم محکوم به نژادپرستی نشوم!
نمی‌خواهم در تعریف از ایرانیان اغراق کنم؛ اما چه کنیم که این فضیلت را دارند. می‌گویند دزدی می‌گفت: «به من تهمت می‌زنند که اموال خانه‌ی همسایه را دزدیده‌ام.» به او گفتند: «اگر بی‌گناهی، چرا از خودت دفاع ‌نمی‌کنی؟» گفت: «بدبختانه وسایل خانه‌ی همسایه در خانه‌ی من پیدا می‌شود.» ما هم می‌خواهیم ارزشی نگاه نکنیم، ولی واقعاً همه‌ی ارزش‌ها در اینجا پیدا می‌شود. پس نمی‌توانیم بگوییم که این ملت با ملت‌های دیگر فرقی ‌نمی‌کند.
واقعاً این ملت تمام فضایل انسان غربی را دارد. اگر به تاریخ دقت کنید، تمام عقلانیت اسلامی محصول این مردم است که یک زندگی اجتماعی را در طول دوران‌ها با نجابت پیش می‌برند. ‌اجازه نمی‌دهند که کشورشان مستعمره شود و استقلال آن از بین برود. عاقل‌اند و برای خود و دیگران اهداف بلندی را ترسیم می‌کنند. در این مسئله‌ی خاص هم همین اتفاق افتاده است. بعد از انقلاب، عده‌ی کمی (دو یا سه نفر) بودند که هم دین بدانند و هم اقتصاد؛ هم دین بدانند و هم روان‌شناسی. حتی به صورت حرفه‌ای اقتصاد را نمی‌شناختند.
اما در حال حاضر فضلای حوزوی فراوانی هستند که اقتصاددان‌اند. این سرمایه‌ی انسانی بزرگ‌ترین دستاورد ماست. در همه‌ی رشته‌های علمی در چنین وضعیتی هستیم. مجتهدان یا فضلای حوزویِ قریب به اجتهاد پُرشماری هستند که اقتصاددان‌اند. همچنین، اقتصاددان‌هایی که در دانشگاه‌ها تربیت شده‌اند، معارف دینی را در حد منبر و مسجد ‌نمی‌دانند، بلکه مشغول نظریه‌پردازی در این حوزه‌ها هستند. امروز در دانشگاه‌های ما دکترای اقتصاد اسلامی پذیرش می‌شود.
این اتفاقات در همه‌ی حوزه‌های علمی رخ داده است. مثلاً در سیاست‌ورزی روزبه‌روز در حال جلو رفتن هستیم. دموکراسی فوق‌العاده خوبی را به نمایش می‌گذاریم و از نظر نظری و عملی در حال اصلاح آن هستیم. زمانی تصور نمی‌کردیم که دو روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری با هم رقابت کنند. در انتخابات دو خرداد ۷۶ از بین چهار کاندیدا، سه فرد معمم حضور داشتند. رقابت سخت و سنگینی بود که نشان می‌داد چقدر دموکراسی رشد کرده است. پس نظام اسلامی نظراً و عملاً در حال تجربه‌ی همه‌ی این‌هاست.
همیشه این توهم وجود داشته که نظام اسلامی طرفدار جهت اسلامی است؛ ولی در سال ۸۸ نظام از وجه جمهوری وارد صحنه شد تا رأی مردم تغییر نکند. قلدرهای جامعه می‌گفتند باید پیروزی کسی را که ۲۴ میلیون رأی آورده، باطل کنیم. تنها مشکل این فرد این بود که ضعیف‌تر بود. البته به نظر من، جمهوری اسلامی ترکیب شیمیایی زد و هر دو تعبیر اسلامی است. اسلامی ماهیت جمهوری است، نه اینکه قیدی برای جمهوری باشد؛ این جمهور اسلامی است.
همین جا عرض می‌کنم که جمهوری حقیقی با علمی به نام اسلام محقق می‌شود. علتش این است که حکومت‌هایی که به دنبال منافع فردی خود هستند، به رأی شما احترام نمی‌گذارند. اسلام برای منفعت همه احترام قائل است و به هویت جمعی اهمیت می‌دهد. اصلاً کمال هر فرد در این است که در خدمت دیگری باشد. به همین دلیل، رأی دادن وظیفه است، نه حق. چون اگر حق باشد، قابل اسقاط است؛ ولی نمی‌توان به تکلیف عمل نکرد.
‌ وظیفه‌ی ما این است که به دلیل مصالح اجتماعی در انتخابات شرکت کنیم. این دیدگاه فعالیت و زندگی اجتماعی را به نحو چشمگیری ترقی می‌دهد. اسلام در عمل این مزایا را برای مردم به ارمغان می‌آورد و آن‌ها را تعالی می‌دهد. ایران امروز نظراً و عملاً به علم انسانی و روند شکل‌گیری پیشرفت و تمدن اسلامی کمک می‌کند. امروز متفکر ما فکر می‌کند، سیاست‌مدار ما سیاست‌ می‌ورزد و فعال اقتصادی ما فعالیت می‌کند. آزمون و خطا می‌کنیم و همه پر از خطا هستیم.
هیچ چیزی برای ما پایان نیافته است. بلکه با آزمون و خطا و امکانات عملی و علمی، زندگی را بسامان می‌کنیم. بنابراین وضعیت فعلی ما نیروی انسانی ارزشمند علمی است و دانشگاه‌ها مجموعه‌ی خوبی را به وجود آورده‌اند و با توجه به گذشته می‌توانیم بگوییم که گام بلندی برداشته‌ایم. البته هنوز با مطلوب فاصله‌ی زیادی داریم. یعنی آن گاه که به گذشته نگاه می‌کنیم، خوشحالیم و وقتی به آینده‌ی بلند پیش رو نگاه می‌کنیم، احساس مسئولیت بیشتری می‌کنیم. ما مسئولیت خود را تمام‌شده ‌نمی‌دانیم؛ چون اهدافمان بلند است.
خوب است این نکته را هم عرض کنم که در رتبه‌بندی سازمان ملل بر اساس شاخص توسعه‌ی انسانی یا توسعه‌ی همه‌جانبه در سال ۲۰۱۱، کشور ما دو یا سه رتبه جلوتر از ترکیه قرار داشت. این در مورد شاخصی است که ما به آن انتقادات جدی وارد می‌دانیم؛ زیرا بسیاری از ملاک‌های ما برای پیشرفت از نظر آن‌ها مهم نیست و در محاسبات وارد ‌نمی‌کنند. با وجود این، ما از ترکیه (که عده‌ی زیادی فکر می‌کنند بهشت است) جلوتریم. کسانی هم‌تراز ما بودند که اصلاً اهمیت چندانی ندارند.
پیشرفت‌های علمی کشور ما بی‌نظیر است و ممکن است در چند سال آینده، به کشور چهارم و پنجم علمی دنیا تبدیل شویم. در اینجا یک دانشجوی اندونزیایی داریم که یک روز به من گفت: «شما ملت عجیبی هستید. من تازه می‌فهمم که چرا موهای سرتان می‌ریزد؛ چون زیاد فکر می‌کنید. اتفاقاتی که در کشور ما می‌افتد برای شما عادی است، مثلاً اخبار اعلام می‌کند که هواپیمایی برای بهره‌برداری آماده شده است. برای کشورهای دیگر یکی از این اتفاقات برای پنج سال زیاد است؛ اما در کشور شما هر روز رخ می‌دهد.»
من فکر می‌کنم فشار بین‌المللی علیه ما هم به این دلیل است که نمی‌توانند پیشرفت ما را ببینند. شاهدند که کشور ما مسیر خوبی را شروع کرده، سرمایه‌ی انسانی و پشتوانه‌ی نفتی عظیمی داریم. می‌خواهند پا را روی گلوی ما بگذارند که نتوانیم حرکت کنیم؛ ولی ‌نمی‌دانند که مردم از این تنگنا هم نجات پیدا می‌کنند. ما در روزهای آخر جنگ، که چیزی برای خوردن نبود، ایستادیم. این ظرفیت نیروی انسانی و بن‌مایه‌هایی که در کشور ماست، بی‌نظیر است.
ساختار نظامی که واقعاً «جمهوری» و «اسلامی» است، مسائل خود را حل می‌کند و هیچ‌ گاه درنمی‌ماند. مثلاً در انتخابات اخیر، حماسه‌ای خلق شد. مخالفان و موافقان رئیس‌جمهور فعلی خوشحال‌اند. موافقان خوشحال‌اند چون کاندیدایشان رأی آورده و مخالفان خوشحال‌اند چون احساس می‌کنند خیلی از تعارضات اجتماعی حل شده و دوگانگی‌ها پایان یافته است؛ یعنی ما توانستیم انتخابات چهار سال پیش را باطل نکنیم و هم رئیس‌جمهور دوم سر کار بیاید. او رئیس‌جمهور ماند و کارهایش را انجام داد. همان کسی که علیه او در خیابان راه‌پیمایی کردند، سخت‌ترین انقلاب اقتصادی را ایجاد کرد که شاید وزن عظیمی از انقلاب در موضوع یارانه‌ها بود. آن رئیس‌جمهور در همان روزها طرح یارانه‌ها را آغاز کرد و امروز به صورت مسالمت‌آمیز کنار رفته است.
پس مردم ما عقل دارند. من شب‌ها بیرون می‌رفتم و می‌دیدم که واقعاً با ملت بزرگی رو‌به‌رو هستیم؛ حتی بچه‌ها و کسانی که به ظاهر رأیی متفاوت با من داده‌اند. همگی با بزرگی یک تصمیم بزرگ سیاسی را رقم زدند و مؤدبانه در خیابان خوشحالی کردند. در آخر نیز به یک عالم دینی رأی دادند. ما با چنین مردمی روبه‌رو هستیم.
این ساختار و مردم ظرفیت‌های فراوانی دارند و همه پرنشاط به دنبال کارها هستند. من به شما قول می‌دهم که از پاییز امسال زندگی پرنشاط علمی، فرهنگی و اقتصادی را خواهیم داشت؛ چون همه راضی هستند. دوستانی که سابقه‌ی فعالیت‌های اقتصادی را دارند، می‌گفتند که در عرصه‌ی تولید غلغله‌ای برپا شده است. این امر علت‌های فراوانی دارد که قطعاً سودطلبی نیست. در خانواده‌ها واقعاً هفتاد درصد حرف‌های مردم درباره‌ی مسائل کشور است؛ یعنی مصلحت جامعه برای مردم مهم‌تر از مصالح فردی است، حتی گاهی به خاطر اختلاف نظر در مصالح اجتماعی با هم دعوا می‌کنند.
در تاکسی همه درباره‌ی دغدغه‌های اجتماعی صحبت می‌کنند. این مردم محصول تربیت اسلامی‌اند؛ چرا که می‌توانستند فقط در پی زندگی شخصی خود باشند. در غرب انسان‌های زیادی وجود دارند که اصلاً ‌نمی‌دانند در جامعه چه می‌گذرد و مشارکت‌ها پایین است. مثلاً در یک شرکت تولیدی بزرگی کار می‌کنند و اصلاً کاری به جامعه ندارند و فکر می‌کنند کشورشان همین است. ولی مردم ما این ‌طور نیستند و درباره‌ی مصالح خودشان و دنیای اسلام و جهان فکر می‌کنند و نظر می‌دهند.
آقای دکتر عاملی، جامعه‌شناس، یک بار خدمت مقام معظم رهبری صحبت می‌کردند و می‌گفتند که سطح مطالبات مردم ما در روستاها حتی از کشور سوئیس بالاتر است. در روستاها می‌بینید که همه به رادیوهای بیگانه گوش می‌کنند و ابزارهای اطلاع‌رسانی را در اختیار دارند. نظام علمی ما در دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه کم‌نظیر است. من فکر می‌کنم حوزه‌های علمیه‌ی فعلی محصول انقلاب اسلامی است. کمتر طلبه‌ای پیدا می‌شود که علاوه بر دروس حوزوی، در یکی از رشته‌های علوم انسانی در حال تحصیل و تحقیق نباشد. همه این دو حیثیت را پیدا کرده‌اند و این به خاطر ضرورت انقلاب بوده است. همه فکر می‌کردند که برای خدمت به انقلاب و جامعه، به چنین ابزاری نیاز است.
ما امروز دستاورد عظیمی داریم. الآن به جای یک یا دو مجله، چندین مجله وجود دارد که همگی تولید فکر می‌کنند. مثلاً فرد حقیری مثل من محصول این دوران است و مثل من بی‌شمار هستند؛ در حالی که در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی این‌ طور نبود و به معنای دقیق کلمه، صفر بود. امروز ما در این شرایط هستیم و همه مشغول کارهای علمی، عملی، مدیریتی، سیاسی، اقتصادی و تربیتی هستند. مجموع این عوامل جامعه‌ی ما را دچار تحولی بنیادی برای برداشتن یکی از گام‌های تمدن اسلامی می‌کند.
ایران در آینده‌ای نه چندان دور، با دوران پیش از خود و کشورهای هم‌عرض خود متفاوت خواهد بود. به همین دلیل، باید آماده‌ی حملات دشمن باشیم، چون این شرایط را تحمل نخواهد کرد؛ چنان که شیطان ‌نمی‌تواند مَلک را تحمل کند. ایران واقعاً فرشته‌ی این عالم است. ‌نمی‌خواهم غلو کنم، بلکه نمادین می‌گویم. اگر آمریکا شیطان است، ایران هم فرشته است. امروز از یک فرد خارجی پرسیدم که «چرا به کشور خودت نمی‌روی؟» با اعتقاد می‌گفت: «من واقعاً ایرانی هستم. اگر جنگ کشور خودم و ایران را تهدید کند، حتماً از ایران دفاع می‌کنم.» خیلی عجیب است که آن‌ها ایران را ترجیح می‌دهند.
دشمنان، ایران را راحت نخواهند گذاشت. ایران تشخیص داده در دنیا الگو باشد و این الگو با پیشرفت ممکن است. تشخیص داده که این پیشرفت مبتنی بر پیشرفت علمی است. در نقاط مختلف سرمایه‌گذاری می‌کند و توانش را هم دارد. سرمایه‌ی انسانی و نفت در اختیار دارد. مقام معظم رهبری یک بار فرمودند که ما کشور اول دنیا در نفت و گاز هستیم. الآن دقیقاً همین منابع را در نیروی انسانی داریم. این دو ترکیب ‌شده و کار می‌کنند. ما برای دانشگاه‌ها خرج‌های کلانی می‌کنیم؛ همچنین روی سرمایه‌ی انسانی سرمایه‌گذاری می‌کنیم.
امروزه پیر و جوان دانشجو هستند. اکثر جوان‌ها به نحوی مشغول تحصیل‌اند. این شرایط در سایر کشورها حاکم نیست. مثلاً هنگامی که بنده به حج عمره مشرف شدم، دیدم که در کتاب‌ها نوشته هفتاد درصد مردم عربستان تحصیلات ندارند. در اکثر کشورها این ‌طور است و خبری از سرزندگی حاکم در ایران نیست. می‌گفتند که در عراق صندلی‌های دانشگاه‌ها پر ‌نمی‌شود؛ در حالی که همه‌ی ظرفیت دانشگاه‌های ما پر است. حتی می‌گویند در بعضی از شهرهای هند، مثل پونا، سه هزار ایرانی در حال تحصیل هستند.
امسال من شنیدم که تقریباً هفتصد هزار نفر دانشجو می‌گیریم. این مسائل بی‌تأثیر نیست و روی همه‌ی افراد جامعه تأثیر می‌گذارد. این رشد علمی و فرهنگی و عقلانی که در جامعه رقم می‌خورد، تأثیرات خود را خواهد گذاشت. نشانه‌ی آن سابقه‌ی علمی و دستاوردهای اقتصادی با شاخص توسعه‌ای سازمان ملل و شاخص‌های علمی است. به طور خلاصه عرض کنم که ما هم پیشرفت را در عرصه‌ی سیاسی تجربه می‌کنیم و هم در عرصه‌های اقتصادی و فرهنگی. همه‌ی این‌ها بر مدار پیشرفت فکری و علمی جامعه می‌چرخد.
این پیشرفت علمی و فکری کانون این نظام پیشرفته است. از حدود پانزده سال پیش، با تدبیر رهبری این اتفاق افتاد که علم تبدیل به کانون پیشرفت شود؛ امروز نیز اثرات آن را می‌بینیم. جامعه‌ای شده‌ایم که از همه‌ی جهات پیشرفت می‌کند و نظام جمهوری اسلامی هم به لحاظ ساختاری این ظرفیت را از خودش نشان داده که می‌تواند همه‌ی این تغییرات را درونی کند. البته این مسئله با اباحه‌گری و لیبرالیسم تفاوت دارد و ‌نمی‌گذارد که جهت‌گیری‌ها انحرافی باشد. در عین حال، مانع تحولات هم ‌نمی‌شود. مردم و جامعه‌ی ما امروز رود خروشانی هستند که موج و گرداب دارد، اما همچنان به سوی اهداف خود در حرکت است. در این خروش و غلغله، جنگ و چالش هم وجود دارد که با طبیعت فردی جامعه سازگار است.
تهیه و تنظیم: محمد پورغلامی
*با تشکر از این که وقت خود را در اختیار برهان قرار دادید/ انتهای متن/

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *